ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
سنگ خون
14 کاربر آن‌لاين است (6 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت انجمن ها)

عضو: 3
مهمان: 11

MaMaLi-R, 2223, دراكولا, ادامه...
مطالعه‌ی گروهی
Open in new window

نام کتاب: شوالیه‌های بدنام
نویسنده: دیوید گمل
مترجم: طاهره صدیقیان

علاقه‌مندان می‌توانند تا پایان شهریور ماه، این کتاب را مطالعه نموده و در تاپیک شوالیه‌های بدنام به نقد و بررسی این کتاب بپردازند.
کتاب های دارن شان
عنوان # آخرین ها
شما به جاي شخصيت هاي اصلي! 49 امروز ۲:۳۴:۴۵
nazanin black
چرا اشباح قدرتمندند ؟ 46 ۱۵:۵۲:۰۵ چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
دختر سایه
از مرگ کی در داستان سرزمین اشباح بیشتر ناراحت شدید ؟ 269 ۱۵:۴۳:۳۴ چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
neg@r
نظر سنجی شخصیت های درن شان- دور دوم! 31 ۱۴:۴۶:۲۷ چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
harkat molds
شخصیت بک 122 ۱۳:۰۶:۵۷ چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
harkat molds
ادبیات داستانی
عنوان # آخرین ها
تالار گفتمان انجمن ماجراجویانه 99 امروز ۱۵:۴۳:۴۹
$^saghar
جنگ هاي زير زميني(2) 66 امروز ۱۵:۱۶:۳۰
Nicol
اسرار قتل 110 امروز ۱۱:۵۹:۵۹
ROLF
نغمه ی آتش و یخ 126 امروز ۱۰:۳۰:۱۰
mr.hassan
حمایت از نویسندگان ایرانی 67 دیروز ۲۳:۰۳:۰۰
ROLF
نظر سنجی: به کدام شاعر علاقه مندید؟ 86 دیروز ۲۳:۰۰:۳۴
L
به کدام شاعر معاصر علاقمندید؟ 31 دیروز ۲۲:۵۹:۲۰
ROLF
جی.کی. رولينگ يا درن شان؟ 152 ۱۷:۰۷:۳۸ چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
rofagha111
آثار ادبی کاربران
عنوان # آخرین ها
شمشیر افسانه ای 22 امروز ۱۹:۰۶:۲۷
کویتی
معرفى داستان هاى بلند كاربران 42 امروز ۱۱:۲۷:۴۲
کویتی
یک روز به یاد ماندنی! 7 امروز ۱۰:۴۰:۰۹
ɐsɥɐɯ
روز تولد 16 امروز ۹:۱۹:۴۳
بک مک گریگور
مهمونی جهنمی 41 امروز ۷:۴۳:۲۰
بک مک گریگور
سفري رويايي 96 دیروز ۲۰:۲۸:۰۲
evil girl
فوائد فلج بودن 9 دیروز ۱۹:۳۵:۰۴
HARVESTER OF SORROW
زهره 13 دیروز ۱۳:۴۱:۰۶
RASCAL
درن‌شانی‌ها و عمومی
عنوان # آخرین ها
گفتگو با مدیران سايت 1527 امروز ۱۸:۵۹:۱۰
مرلاو
درخواست فیلم 78 امروز ۱۸:۱۸:۲۵
sohrab.dracula
درخواست فیلم The Triumph Of Love 1 امروز ۱۴:۱۳:۰۶
مهسا.ش
سفارش آواتار! 60 امروز ۹:۳۱:۴۲
◄J¤kEr
U.S.A.BOX-OFFICE 59 دیروز ۲۳:۳۱:۵۸
پرنسس
مشاوره ی انیمه ای 55 دیروز ۲۳:۳۰:۱۲
AMeS
ازمایش روی حیوانات ممنوع 4 دیروز ۲۰:۱۴:۳۵
آوریل
آرتمیس فاول 15 دیروز ۲۰:۰۸:۳۳
زاهد منحرف
ایفای نقش
عنوان # آخرین ها
دخمه‌ي خونين ( ليستِ انتظار ) 30 ۱۵:۰۷:۱۶ جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
دیوید پاتر
گفتگو با ناظرین آغاز داستان 158 ۱۵:۰۱:۲۶ جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
دیوید پاتر
انتظارات شما از ایفای نقش 34 ۱۴:۳۵:۲۳ جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹
گروبيچ گريدي

تابلو اعلانات انجمن

* برای ارتقاء سطح کیفی کتاب‌خوانی در طرح مطالعه گروهی شرکت کنید. شما می‌توانید با ایجاد بحث‌های کاربردی در زمینه‌ی کتاب معرفی شده به درک عمیق‌تری از آثار ادبی دست یافته و در پی‌ آن به تقویت قوه‌ی تحلیل خود کمک فراوانی کنید. ما تلاش می‌کنیم این فرصت را در اختیار شما قرار دهیم پیمودن این مسیر با شماست؛ بنابراین فرصت شرکت در این طرح مفید را از خود دریغ نکنید.

* شما می‌توانید با شرکت در گروه ترجمه و با ترجمه‌ی کتاب‌های داستانی در ترجمه‌ی آثار ادبی سهیم باشید. لذا در صورتی که زمان کافی و زمینه‌ی لازم برای شرکت در این گروه را دارید می‌توانید از اینجا برای ثبت نام در گروه مترجمان سایت اقدام فرمایید.

* با توجه به اینکه در انجمن داستان‌های متعددی توسط کاربران محترم منتشر می‌شود، بر آن شدیم که گروه ویراستاران سایت را که پیش از این به طور غیر رسمی فعالیت می‌کرد به شکلی هدف‌مندتر و با اهداف برنامه‌ ریزی شده در اختیار کاربران قرار دهیم. شما می‌توانید برای عضویت در گروه ویراستاران از اینجا اقدام فرمایید.

* کاربران محترم می‌توانند برای گپ و گفتگو به چت باکس سایت مراجعه کنند.

در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان


 پایین   پیام قبلی   پیام بعدی  قفل است.

« 1 ... 8 9 10 (11) 12 13 14 ... 16 »


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
ژنرال
عضو شده از:
۱۷:۵۴ پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۸
از بيشه‌ی درون
گروه:
كاربران عضو
ویراستار
پیام: 609
سطح : 22; درصد این سطح : 59
پست/روز : 215 / 539
روز/پست : 203 / 1515
آفلاین
سلام
من يه كم قاطي كردم.
ميشه ققنوس جان يه كم بيشتر در مورد شخصيت هايي كه در موردشون نوشت توضيح بده...
اين كسي كه پيش مديو آمد بالاخره واكر بود يا املين؟
اين شخص ارباب سايه هاست؟ يا داره خودشو جاي اون مي ذاره؟ پس ارباب واقعي كجاست؟
با تشكر

پیام زده شده در: ۱۴:۵۶:۲۴ سه شنبه ۸ دی ۱۳۸۸
_________________
تنها در سكوت است كه كلام
تنها در تاريكی است كه نور
تنها در مرگ است كه حيات
چون پرواز باز در آسمان بی انتها
خود می نمايد.
آفرينش ايا
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
شبح یار - شبح زن
عضو شده از:
۱۲:۰۶ دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۶
از من به تو یا الیچ و الیچ و الیچ...
گروه:
كاربران عضو
پیام: 180
سطح : 12; درصد این سطح : 47
پست/روز : 0 / 286
روز/پست : 60 / 2498
آفلاین
خب املین واکر(اسم و فامیلش اینه) یکی از شخصیت های انجمن قبلی بود که توانایی در اختیار گرفتن دیگران را داشت و می توانست اونا را تسخیر کند , و اعمال و رفتار و قدرتشان را کنترل بکند.
در این جا هم من گفتم که اون با نقشه قبلی ارباب سایه ها را تسخیر کرده. و همچنین در انجمن قبلی دانته روحش را تقدیم به املین واکر کرد.الان روح دانته با روح واکر در هم آمیخته است.

اگه بازم اشکالی داشتید بگید.

پیام زده شده در: ۱۵:۳۳:۵۵ سه شنبه ۸ دی ۱۳۸۸
_________________
سرنوشت ننوشت،گرنوشت،بد نوشت اما باورکن نمی توان سرنوشت را از"سر"نوشت!(اقرار تینی موقع شکنجه دادن!)
به انجمن«درخشش زندگي در دستان مرگ» سر بزن
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
شاهزاده ی اشباح - ارباب شبحواره
عضو شده از:
۱۱:۰۱ یکشنبه ۸ دی ۱۳۸۷
از کجا آمده ام...؟ آمدنم بهر چه بود....؟
گروه:
كاربران عضو
ناظر انجمن
مترجم ارشد
ویراستار
پیام: 739
سطح : 24; درصد این سطح : 60
پست/روز : 118 / 590
روز/پست : 246 / 2931
آفلاین
نه!

از تسخیر کردن خبری نیست!
خواهشا پستت رو ویرایش کن. در همون قوانین اولیه هم گفتیم که تسخیر کردن ممنوعه.بعدشم، شما حق نداشتید از تاپیک جنگ های زیر زمینی شخصیتی رو به درخشش زندگی منتقل کنید مگه این که شخصیت رو معرفی کرده باشید و برای ورودش زمینه سازی کرده باشید. مثل جریکو که ورجیل رو با مقدمه و معرفی وارد کرد.
رولتون رو به این جا منتقل می کنم تا ویرایشش کنید. از خود تاپیک اصلی پاک می شه.

نقل قول:
با اینکه آماده ی حمله به تاریکی برای نابودیشان بودیم اما وقایع اخیر و بازگشت ورجیل کل نقشه را خراب کرده بود. آخه چه طوری ورجیل گردنبند را پیدا کرده بود؟ واکر چهطوری بی احتیاطی به خرج داده بود؟ یعنی دانتهچیزی بهش نگفته بود؟ کاشکی می توانستم پیداش کنم. ناگهان یاد نقشه افتادم به سرعت به سمت اتاق خودم رفتم و نقشه را از قفسه کتاب خانه برداشتم آن را بر روی میز اتاقم باز کردم و گفتم : امیلین واکر

ناگهان نقشه به سرعت به سمت مقر الف ها حرکت کرد و دقیقاً بر روی اتاق من متوقف شد... متعجب شدم و ناگهان دستی را بر روی شانه ی خود احساس کردم به سرعت برگشتم و در مقابلم مردی قرار داشت که خیلی وقت پیش منتظر دیدارش بودم.
-سلام مِد. امدم نقشم را پس بگیرم.
نیشخندی زد و متوجه شوخی بی مزش شدم.

-سلام واکر. چرا این همه______

-خودم برات توضیح میدهم. فقط بدون که موفق شده ام. هیچ کدام هنوز به من شک نکرده اند ولی این کار همه انرژیم را میگیره مخصوصاً که هر چی اتفاق هست برای من میافتد. خودت را مدیو به اون راه نزن نزدیک بود من یا خودت را به کشتن بدی. فکر کردی تو اون غار شانسی توانستی از دست مرگ بال در بری؟ اگه من باهاش حرف نزده بودم الان زنده نبودی. خودت میدانی که نمی توانستم هویتم را فاش بکنم تو هم من را اون جا حبس کردی شانس آوردم می توانستم از دیوار رد بشوم وگرنه باید با جادو راهم را باز می کردم که خیلی طول می کشید. هنوز خبری از من ندارند. خودت میدانی که نمی توانم برای مدت زیادی یک بدن را تسخیر کنم اما راهش را بلد شدم. البته تعداد کمتری را می توانم هم زمان تحت کنترل داشته باشم اما همینم بسه. دانته اگه نبود حتی نمی توانستم این کارم انجام بدم. راهشم این هست که هر روز یک مدتی را به یک نفر دیگه تبدیل بشوم این طوری هر شخصیتی که تو بدنم هست برای مدتی تقریباً آزاد می ماند و انرژی کمتری ازم تلف می شود. دانته خیلی کمکم می کند. خیلی. بیشتر مواقع دارم با اون حرف میزنم. هنوزم از سخاوتش در تعجبم.

- راستی گردنبند دانته پیشت هست؟ نباید گم بشود فکر کنم این جا باشه جاش امن تر هست.

-راستش... چه طوری بگم... در یکی از جنگ هایی که من داشتم به ظاهر با شما می جنگیدم. یکی از جادوگرای ... نمیدونم کی بود وقتی حواسم نبود از پشت به سمت سرم جادویی برنده فرستاد که تا جاخالی دادم بند گردنبند پاره شد و وسط جنگل افتاد. بعد ار اون هرچی گشتم نتوانستم پیداش بکنم. خیلی بد شد خوبیش اینه که ورجیل اینجا نیست وگرنه با قدرت شمشیرش می تواند جای...

- چیییییییییییی؟ مثل اینکه از وقایع اخیر خبری نداری! ورجیل برگشته. و اگر اون گردنبندرا پیدا کرده باشد الان قدرتش چند برابر می شود.

- ورجیل برگشته؟ کی چه طوری؟

پس از اینکه باز هم وقایع را با هم رد و بدل می کنیم. هر دو به شدت از اتفاقات افتاده متعجب می شویم.

- خب. مِد من دیگه باید برم ممکنه شک کنند که تا الان کجا بوده ام. باید مرگ بالدار را هم براشون توضیح بدم و غیبت خودم را. راستی از نقشم زیاد کار نکشیا!! حالا با ورجیل چی کار بکنم؟ پس کاملاً باید مواظب باشید. اون ها حالا قوی تر از قبل هستند. ورجیل...

-خداحافظ امیلین. راستی اونی که اون طلسم را بهت زد خادگار بود. تا چند روز از اینکه توانسته بود به ارباب سایه ها صدمه بزند از خوشحالی سر پا بند نبود. چه بد شد. حالا باید در مورد ورجیل به بقیه هشدار بدهم. خداحافظ. نمیدونی چقدر از اینکه این وظیفه را به دوش گرفتی ازت ممنونم. کار سختی هست.

املین به سرعت به شکل یک یوز پلنگ در آمد و با سرعت زیاد خارج شد. حتماً روح اون حیوان را تسخیر کرده بود. قدرت جالبی بود.

نقشه را بستم و درون قفسه قرار دادم. باید به بقیه در مورد ورجیل هشدار میدادم...

پیام زده شده در: ۲۰:۲۱:۳۷ سه شنبه ۸ دی ۱۳۸۸
_________________


شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد؟

انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
ژنرال
عضو شده از:
۱۹:۰۲ سه شنبه ۲ تیر ۱۳۸۸
از Never Land
گروه:
كاربران عضو
پیام: 556
سطح : 21; درصد این سطح : 68
پست/روز : 103 / 517
روز/پست : 185 / 1836
آفلاین
ساغر جان!شما از کدوم قوانین حرف میزنید؟
از قوانینی که ساخته ی ذهن خوته یا قوانینی که اول تاپیک گفته شده؟ رو چه حسابی تسخیر کردن مجاز نیست؟
شما که اونقد نگران بودید که ورجیل قدرت تامه و...
یکی مثه واکر میتونه خیلی به ورجیل ضربه بزنه.اگه واکر با سلیقه ی شما جور نیست دلیل نمیشه که از ورودش به داستان جلوگیری بشه!!!!
در ضمن کجای قانون تاپیک گفته شده باید حتمآ واسه ورود یه شخصیت از تاپیک قبلی زمینه چینی بشه؟؟؟؟
برو قوانینو بخون.حتی اگه حرفی که زدی درست باشه پس خودت اول از همه متهم میشی که اول کار رتسیو بدون هیچ تغییری وارد داستان کردی و تا مدت ها نگفتی این رتسی با اون رتسی چه فرقی داره تا یکی مثه بالدار اومد همه چیو روشن کرد نه خودت!
این واکر هم میتونه با واکر قبلی فرق داشته باشه.به نظرم باید اینجوری باشه چون اگه اینجوری نباشه دانته وارد داستان میشه و دوباره همه ی شخصیتا در حاشیه ی این دو برادر قرار میگیرن.به نظرم تنها اشکالش همینه...
دانته نباید وارد داستان بشه.وگرنه موضوع تسخیر کردن نه تنها با قانون تاپیک درتضاد نیست بلکه داستانو جذاب تر هم میکنه!

پ.ن.ققنوس جان!این دفعه طرف توئم!
راستی ساغر.یادم رفت تولدتو تبریک بگم.مختصرو مفید:"تولدت مبارک!"


_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

ممنون که تولدمو تبریک گفتی!!!!!

saghar_s

پیام زده شده در: ۱۰:۱۵:۰۶ شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸
_________________
Open in new window
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
شاهزاده ی اشباح - ارباب شبحواره
عضو شده از:
۱۱:۰۱ یکشنبه ۸ دی ۱۳۸۷
از کجا آمده ام...؟ آمدنم بهر چه بود....؟
گروه:
كاربران عضو
ناظر انجمن
مترجم ارشد
ویراستار
پیام: 739
سطح : 24; درصد این سطح : 60
پست/روز : 118 / 590
روز/پست : 246 / 2931
آفلاین
من آخرش خودم رو از دست شماها می کشم!!!!!
مگه قرار نبود که این تاپیک «منظورم خود درخششه» هیچ ارتباطی با جنگ های زیر زمینی نداشته باشه؟؟؟
من هم از اول نمی خواستم رتسی بد بخت رو با اون قسمت ربط بدم. و به اصرار جناب بالدار این کارو کردم!

به علاوه، من که نمی گم شخصیتی وارد داستان نکنید!!!!! من دارم می گم اگرم می خواید یه شخصیت جدید رو بسازید یا هرچی؛ اول معرفیش کنید تا بقیه گیج نشن! بد می گم؟!؟!؟!؟!؟

خب، حرف من فقط همین بود: شخصیتی بدون معرفی وارد داستان نشه.

بعشم، تسخیر کردن اصلا چیز خوبی نیست! خصوصا اگه بی حد و مرز باشه.
تو خودت فکر کن، امیلین تو خیابون راه بره می تونه همزمان صد نفر رو تسخیر کنه و همه شون رو هم وادار کنه برن خودکشی کنن!!!!!

حالا اگه شما دوست دارین این طوری باشه، من حرفی ندارم! و از همین حالا اعلام می کنم، رای من رای اکثریته و این جا هم حکومت استبدادی و دیکتاتوری نیست. :دی

اما تسخیر کردن یعنی..... کار همه ی ما تمومه. مثلا فلانی می خواد بیاد با شمشیرش یکی بکوبه وسط فرق سر امیلین، که یهو ایشون تسخیرش می کنه و طرف به جای این که شمشیر رو بزنه به اون، در جا تیغه رو در شکم خودش فرو می کنه!!!

بابا این خوبه؟!؟!؟

این طوری که همه ی ما مردیم!!!!

حرف من غلطه!؟!؟!؟؟؟



پیام زده شده در: ۱۱:۰۵:۵۲ شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸
_________________


شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد؟

انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
مدير خبر
عضو شده از:
۱۵:۴۲ سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸
از هیچ جا پس همه جا
گروه:
كاربران عضو
ناظر انجمن
مدیر خبر
مترجم ارشد
پیام: 397
سطح : 18; درصد این سطح : 55
پست/روز : 87 / 438
روز/پست : 132 / 1583
آفلاین
خب منم میگم با وجودی که تسخیر کردن بحث رو کمی پیچیده میکنه، گویا با قوانین منافاتی نداره،اما چیزی که واقعا اشک من رو در آورد(واقعا اشکم در اومد) این بود که همه دارن شخصیت های تاپیک قبلشون رو هم میارن توی داستان تا چیزی که نتونستن اونجا بهش برسن رو اینجا برسن و در این راستا همه ی حقیقت های تاپیک قبل رو هم ندید میگیرن.مثلا نیمه ی گردنبند دانته دست شدوهانتر بود که به هیچ عنوان نذاشت دست ورجیل بهش برسه اما توی پست جریکو جان،خیلی راحت هم میدونست کجا دنبالش بگرده و هم به هیچ مانعی برنخورد.خب به فرض که شدو در اثر مرگ طبیعی یا هر چیز دیگه ای هم مرده باشه،اولا دست واکر نبوده!(که ققنوس جان گفته،آخه دانته روحش رو داد به واکر،وسایلش رو که نداد!) و ثانیا چیز به این ارزشمندی رو که بقاء بشر بهش بنده رو همین طوری دفن میکنه و خلاص؟!
زیاد طفره نرم،تاپیک درخشش زندگی ،با وجود الهام گرفتن توی قضیه ی نشانه ها از فیلم تاریکی بر میخیزد و توی مسائل دیگه از داستان هایی مثل وارکرفت و ارباب حلقه ها، موضوع جدید و فوق العاده ای داره و بی نهایت مسائل تازه برای جولان دادن داره،اما همگی با وارد کردن کاراکتر های قبلیشون مسائل قبلی رو پیش میکشن(نمیگم پیش کشیدن تا حالا، اما مطمئن باشین اگه این روند قطع نشه بالاخره پیش میاد).و این چیزیه که من باهاش مخالفم.
و درباره ی مورد ققنوس جان،نظر من به اینه که اگه بتونه یه جور قانع کننده ای توانایی تسخیر رو به شکل محدود شده ای از واکر به مدیو برسونه بهتره. در واقع من به نفع تسخیر محدود شده رای میدم،اما نه به نفع واکر.
با تشکر

ویرایش بعد از پست جریکو:
ورجیل کسی رو فریب نداد!اون جریانات عود کردن(!) روح ورجیل درون نئو همزمان بود با رکود فعالیت تاپیک،و نئو از معدود کاراکتر های هنوز درگیر و فعال بود.حالا اگه میخواستیم ورجیل رو دک کنیم باید نئو رو هم میکشتیم!به فرض که خودت و بقیه راضی میشدین به این قضیه،دیگه اونوقت کسی میموند که هنوز فعال باشه؟!
قدرت مطلق هم اصلا چیز خوبی نیست،فکر میکنم قدرت برتر منظورته که خب،همیشه نکته اش اینه که نباید به قدرت مطلق تبدیل بشه!اما بازم برای جالب شدن کار نیازی به قدرت های برتر نیست،به لطف بازی ایریپابلیک من به درک و لمس این حقیقت رسیدم که مجموع قدرت های کوچیک کوچیک از یه قدرت بزرگ قوی تره،و همین مجموعه ی کاره که داستان رو جالب میکنه!
اما به هر حال کاریه که شده،و حالا همچین هم ورجیل آسیب ناپذیر نیست،چون اینجا قدرت های بزرگتری نسبت به تاپیک قبل وجود دارن،و به هیچ کس هم نمیشه اعتماد کرد!

پیام زده شده در: ۱۱:۱۰:۳۷ شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸
_________________
Open in new window
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
ژنرال
عضو شده از:
۱۹:۰۲ سه شنبه ۲ تیر ۱۳۸۸
از Never Land
گروه:
كاربران عضو
پیام: 556
سطح : 21; درصد این سطح : 68
پست/روز : 103 / 517
روز/پست : 185 / 1836
آفلاین
خب ساغر جان چجوری میخوای ورجیلو متوقف کنی؟
همه ی کارا رو خودم باید بکنم؟
جنگو که من راه انداختم.خودمم جنگو جوری که میخواستم توصیف کردم و نتیجه ی جنگ همون چیزی بود که من میخواستم!
ای بابا!همش من!خسته شدم از اینکه کدخدای تاپیک باشم!:دی
یکم شماها ابتکار به خرج بدید.خیلی راحت میشه واکرو متوقف کرد.فقط یکم اعتماد به نفس میخواد و تخیل.اگه کسی حریفش نشد خودم حالشو میگیرم!قبول؟(گرچه میدونم بازم این کارو رو دوش من میندازید)
لرد عزیز!افرین!بالاخره تو هم به معماهای رول های من داری پی میبری!
خب.مطمئنآ من تو خاطرات ورجیل توضیح خواهم داد چطوری جای گردن بندو پیدا کرده...قول میدم.
در مورد شخصیتای تکراری...
من اول نمیخواستم ورجیلو وارد داستان کنم ولی تو هر داستانی همیشه یه قدرت مطلق وجود داره!
تو اراباب حلقه ها سایرون,تو هری پاتر ولدمورت,تو دلتورا ارباب سایه هاو...
من میخواستم از سارگراس یه همچین شخصیتی بسازم که ققنوس همه ی نقشه هامو نقش بر اب کرد!
اون یه تنه سارگراسو متوقف کرد.مرگ بالو هم کشت...خب من به یه نفر قوی تر احتیاج داشتم و چون ساغر گفته بود داستان این تاپیک ادامه ی تاپیک قبلیه,منم با کلی مقدمه چینی ورجیلو اوردم وسط معرکه!
نکته ی جالب اینه که من خیلی به شما ها فرصت دادم از شر ورجیل راحت بشید ولی حرفای ورجیل همتونو فریب داد!
این دفعه دیگه من مقصر نیستم!

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

تو خیلی نگران متوقف شدن ورجیلی؟!؟!؟
من کارشو تموم می کنم! خیلی راحت!
پس وایسید رولم رو بزارم!

saghar_s

پیام زده شده در: ۱۲:۰۲:۳۵ شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۸

ویرایش شده توسط saghar_s در تاریخ ۱۳۸۸/۱۰/۱۳ ۱۱:۱۶:۴۹
_________________
Open in new window
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
شبح یار - شبح زن
عضو شده از:
۱۲:۰۶ دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۶
از من به تو یا الیچ و الیچ و الیچ...
گروه:
كاربران عضو
پیام: 180
سطح : 12; درصد این سطح : 47
پست/روز : 0 / 286
روز/پست : 60 / 2498
آفلاین
بابا یکی تکلیف من را مشخص بکند. آخر پستم را بذارم یا نه؟
من نمی دونم مشکلش چی هست؟ببخشیدا همتون می گید واکر راه میرود همزمان صد تا را تسخیر می کند و میگه بروند خودکشی!!! من کی همچین قدرتی را بهش دادم؟ اصلاً تو تاپیک قبلی که خودم واکر بودم مگه این کار را انجام دادم که حالا دوباره بخواهد تکرار بشود؟ واکر اگر هر کی را که تسخیر کرده صدمه ببیند در واقع خودش صدمه دیده. اگه یک چاقو فرو کند تو قلبش خودکشی کرده!! الانم چون روح ارباب سایه ها را تسخیر کرده فقط می تواند روح افراد ضعیف یا بدون قدرت جادویی یا همین حیوانات را تسخیر بکند.( رتسی هم بدون قدرت جادویی هست! نه؟ :))))!! )
لرد عزیز وقتی حرفی در مورد شدو هانتر نزدی من حق دارم که براش تصمیم بگیرم. تو پستای بعدیم بیشتر در مورد واکر توضیح میدهم.
رای اینکه افراد جدید هم گیج نشوند یک توضیح کوچولو بدم:
واکر یک انسان هست که توانایی تسخیر کردن افراد را دارد و می تواند از هز چیزی رد بشود. یعنی اگه یک نفر چاقویی به سمتش پرتاب بکند یا گلوله ای شلیک بکند می تواند از تو گلوله ها یا اون چاقو رد بشود بدون اینکه آسیبی ببیند. می تواند وارد زمین بشود یا تو دیوارها جاسازی بکند خودش را. می تواند یکی از دکمه های لباست باشد (:ی). یا ...
دیگه چه مشکلی هست؟ من تو پستای بعدیم بیشتر در مورد واکر صحبت می کنم.
فقط خواهشاً بگید پست قبلیم را منتقل بکنم یا نه؟!

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

بله !!!!!!!!!!!!!!

معرفی یادت نره.

saghar_s

پیام زده شده در: ۱۲:۰۸:۲۵ یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸

ویرایش شده توسط saghar_s در تاریخ ۱۳۸۸/۱۰/۱۴ ۱۰:۵۲:۵۹
_________________
سرنوشت ننوشت،گرنوشت،بد نوشت اما باورکن نمی توان سرنوشت را از"سر"نوشت!(اقرار تینی موقع شکنجه دادن!)
به انجمن«درخشش زندگي در دستان مرگ» سر بزن
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
ژنرال
عضو شده از:
۱۹:۰۲ سه شنبه ۲ تیر ۱۳۸۸
از Never Land
گروه:
كاربران عضو
پیام: 556
سطح : 21; درصد این سطح : 68
پست/روز : 103 / 517
روز/پست : 185 / 1836
آفلاین
سلام به همه.
بحثیو که لرد عزیز مطرح کردو اینجا جواب میدم.اونجا فقط باید رول نوشت...
راستش من خیلی وقت پیش گفتم که دوست ندارم همه ی کارا رو من انجام بدم.ولی نمیدونم چرا کسی نمیاد استین بالا بزنه و یه کاری بکنه.
تو گروه روشنایی تا الان فقط ققنوس و من چنتا کار مهم کردیم...
ایا اینکه بقیه کار مهم انجام نمیدن تقصیر منه؟؟؟؟
منم میتونم به نوبه ی خودم روی حوادث داستان تاثر بزارم ولی وقتی بقیه از خودشون کم کاری نشون میدن(حالا به هر دلیلی)به طبع تاثیر گذاری منم بیشتر میشه دیگه!
این حرفم منطقی نیست؟
من شما رو مجبور کردم از گذشته شروع کنی یا خودت نخواستی مثه بقیه از زمان حال شروع به نوشتن کنی؟؟
ایا من مقصرم که شما از داستان عقب موندی یا خودت که از عمد از عقب شروع کردی؟
ساغر همون اول بهت گفت که مثه بقیه از زمان حال شروع کن.خودت نخواستی.
هرکی خربزه میخوره باید پای لرزشم بشینه.
من خربزه رو تو دهن شما ننداختم.خودتون اونو پوست کندید و قاچ کردین و با کمال خونسردی و بیخیالی اونو خوردین.حالا اعتراض میکنید که چرا سردتون شده؟؟؟
والا من نمیدونم چی بگم...
من فقط گفتم ارتش برای جنگ به سمت میناس مورگول حرکت کرده. دلیلشم واضحه.چون میناس مورگول یه بار ویران شده.در ضن بدون سیه ساران سارگراس و سایه های ارباب سایه و ازدهایان,میناس مورگول مگه چقدر ارتش داره؟
اما اگه کسی خواست میتونه با رول گذاشتن مقصدو عوض کنه.زیبایی این جور تاپیکا هم به همینه...
ارتش الان در حال حرکته.میتونه توی راه طی حوادثی نظرش عوض بشه و برگرده.اینو بقیه باید تعیین کنن.نه من.تازه من خیلی به گروه روشنایی کمک کردم و گفتم تله هست!
و گرنه میتونستم همونجور که ورجیلو به قدرت رسوندم بدون اینکه هیچ کدومتون بهش شک کنین,اینجا هم بدون اینکه کسی بفهمه این موضوع یک تله هست,یه جنگ دیگه راه بندازم.ظاهرآ من هر کاری بکنم شما بهش ایراد میگیری...
باشه.من کوچیک شمام و هر چی خواستین بهم بتوپین.ولی با این کارا طرز رول نوشتنم تغییر نمیکنه.تا اینکه دوباره بقیه فعال بشن.فقط در صورت فعال بودن بقیه منم میتونم مثه بقیه از کارهای اونا تاثیر بپذیرم.وقتی فعالیت اینقد کمه من مقصر نیستم.بهتر یقه ی اوناییو بچسبین که شخصیتشونو ول کردن به امون خدا...
در مورد تعداد تلفات باید بگم گروه روشنایی خیلی کمتر تلفات داد.ارتش الف ها هیچ اسیبی ندید چون تنها کاری که کرد این بود که ارک ها رو تیر باران کرد(تو دره ی میناس مورگول).انسان ها و دوروف ها یکم اسیب دیدن که با گذشت چند ماه از اون جنگ به نظرم تلفات جبران شده...
پس مطمئن باشید یه قول دو قول بازی نمیکنیم.شما یکم به خودت جسارت بیشتری نشون بده و بیا تو جنگ.اونوقت اگه خواستی بگو جنگ یه قول دو قول بوده...
به قول معروف:نقدو بچسب و نصیه و ول کن!
اول یه خودی توی جنگ نشون بده و بعد بیا بگو جنگ ما یه قول دو قول بوده...
در مورد اینکه من دقیقآ به کدو گروه وابسه ام,خب قبلآ یه بار گفتم.گروه روشنایی.
ولی بر خلاف این حرف تو رولای اخیرم از ورجیل بیشتر گفتم.خوب واسه این بود که بشناسیدش که پس فردا مثه الان نیاین اعتراض کنید.گویا هنوزم نشناختیدش.پس گویا بازم باید چند رول دیگه بیشتر سر به ورجیل بزنم.
من کارمو با برنامه انجام میدم.بقیه میتونن خیلی راحت برنامه ی منو به هم بریزن ولی به دلایلی که خودم هنوز تو کفش موندم تا الان به همه ی اهدافم رسیدم!
شما زود تر از گذشته بیا بیرون.مطمئن باش میتونی خیلی راحت نقشه هامو به هم بریزی.
در مورد اینکه من گفته بودم که لیچ کینگ تو کوهستان وحشت منتظره,خوب مسلمآ اولویت با منه!چون من زود تر گفتم و قوانین این جور تاپیکا اینه که از نفر قبلی تبعیت کنیم!(البته منظورم این نیست که من هر کاری کردم بگین چشم! اصلآ.منظورم اینه که چیزی که در تضاد با موضوعی که قبلآ گفته شده,بیان نشه!مثلآ من گفتم روح اسپاردا تو بدن نئو هست.خوب کس دیگه ای نمیتونه بیاد و بگه جریکو لاف میزنه!منظورمو میفهمین؟)یه جور حق تقدمی وجود داره واسه کسی که زود تر رول میزاره و واسه همینم ساغر رول رزرف میکنه دیگه...
منتظر جوابتون هستم...

با تشکر.جریکو

پیام زده شده در: ۱۳:۴۵:۳۴ دوشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۸
_________________
Open in new window
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
مدير خبر
عضو شده از:
۱۵:۴۲ سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸
از هیچ جا پس همه جا
گروه:
كاربران عضو
ناظر انجمن
مدیر خبر
مترجم ارشد
پیام: 397
سطح : 18; درصد این سطح : 55
پست/روز : 87 / 438
روز/پست : 132 / 1583
آفلاین

این بالاییا منو بعد از خوندن پست جریکو جان نشون میدن!!
بابا، به پیر به پیغمبر من کسی نیستم که ایراد بگیرم یا بدتر از اون بتوپم!!
جریکو جان حس میکنم کمی دلخوری به همین خاطر یکی یکی موارد توی پستت رو جواب میدم میرم جلو هرچند جواب کلی اینه که من یا شوخی کردم، یا تذکر دادم، تذکر هم به معنی توپیدن نه، تذکر به معنی هشدار هم نه، صرفا به این معنی که " دیگه خودت که حواست که هست، مگه نه؟!"

بحث کار مثبت انجام دادن توی گروه روشنایی، که خب من جزء گروه روشنایی نیستم و اصلا هم کاری ندارم، تا جایی که به روند تاپیک یا تعادل تاپیک آسیبی وارد نشه، من از ضربه خوردن روشنایی خوشحال هم میشم!! پس اگر تذکری درباره ی ضربه خوردن به روشنایی یا حتی تاریکی میدم برای اینه که روند کار یک طرفه نشه.

در مورد گذشته نوشتن من: شماها مثل اینکه اوایل سال تحصیلی رو دارین فراموش میکنین! یعنی خوش گذشته که دارین فراموشش میکنین؟!! وقتی من رول نویسی توی این تاپیک رو شروع کردم، زمانهایی پیش میومد که من تنها کاربر سایت بودم، چه برسه به تاپیک. اگر اونوقت میومدم و مثل همه ادامه میدادم، دو ماه بعد نمیگفتین این کیه که دیرتر از هممون اومده و همه ی داستان رو هم عوض کرده؟ این بحث گذشته نوشتن من اصلا کنار کشیدن از مسئولیت نبوده جریکو جان. من اونقدر برای همه تون احترام قائلم که حتی حالا سعی کنم و چیزی رو عوض نکنم. به عنوان مثال میدونی من چقدر توی ذهنم روی بحث عقابها کار کردم؟! اگر به مقیاس پستهای خودمم حساب کنی دست کم 4 یا 5 پست میشد. اما من با کمتر از دو پست سر و تهشو به هم آوردم. چون نمیخواستم بیش از حد خودم روی داستان تاثیر بذارم. یا در مورد دورف ها، همینطور انت ها یا ...
زیاد حاشیه نرم چون این بحث رو بارها گفته ام. گذشته نوشتن من شونه خالی کردن از بحث جاری تاپیک نبوده، چرا که بارها گفته ام اگر داستان تاپیک خوب سرعت بگیره، منم مثل بقیه وارد کار میشم، همونطوری که برنامه هایی واسه ی این جنگ پیش رو دارم.
راستی گفتی خربزه! اینقدر هوس کردم!
در ضمن، اون زمان ساغر، خودت و بقیه تا مدتها نبودین تا یه نظر در مورد برنامه ی من بنویسین پس خواهش میکنم ایراد نگیر که ساغر گفت نکن یا ما گفتیم ننویس ولی تو حرف گوش نکردی چون اصلا اینطور نیست.

(الان دارم همینطور پستت رو میخونم و میرم جلو)

نمیدونم تو پست azver جون رو دیدی یا نه، چون من بلافاصله بعدش پست دادم و پستش رفت صفحه ی قبل( در واقع مال من اومد صفحه ی بعد!). اگه خونده باشی نوشته که ارتش روشنایی 3 روز تا راه افتادن فاصله داره.

به قدرت رسیدن ورجیل هم اگر چه کمی عجیب بود اما غافلگیر کننده نبود. من که گول گریه کردن ورجیل رو نخوردم چون توی اون تاپیک شاهد شکل گیری اش بودم، توی یکی از پست ها هم (اگه اشتباه نکنم یکی از پست های نینان جان بود) یکی به نئو میگه که مراقب ورجیل باش، اون خیلی مکاره و از این حرفا.
البته این رو فقط جهت اطلاع نوشتم که خیلی باورت نشه میتونی گول بزنی!!

در مورد تلفات جنگ هم من صحبتی ندارم و خلاصه هر طور راحتی!! فقط میتونم بگم ایشالا بزرگ میشی میبینی که تلفات یه جنگ تو چه مدت جبران میشه!

یه قل دو قل رو هم به کل شوخی کردم بابا، چرا اینقدر به دل گرفتی! ( به دل گرفتی اصلا؟! )

در مورد خودی توی جنگ نشون دادن هم چشم! به موقع اش! فعلا من روی خط عملیات در سطح یک یا حداکثر چند نفره ام. همه اش هم تقصیر این بازی devil may cry و مخصوصا assassin's هست! ولی کلا هر جنگی بشه من سعی میکنم خودمو برسونم.

حضور لیچ توی میناس مورگول رو هم نمیدونم گفتم یا نه، حرف تو محترمه که گفتی لیچ توی کوهستان وحشته، من از حرفهای ساغر اینطور برداشت کردم که لیچ از کوهستان وحشت اومده میناس مورگول. به عبارت دیگه هیچ جا ندیدم که "لیچ توی کوهستان وحشت" رو نقض کرده باشه.


در پایان هم یه بار دیگه میگم که من با هیچ کس دعوا ندارم، قصد ایراد گرفتن ندارم، قصد جر و بحث ندارم، کلا جز همزیستی مسالمت آمیز هیچ قصد دیگه ای ندارم، و فقط هم موقعی که دارم جریانات لیچ رو مینویسم اعصاب ندارم!

با تشکر از همگی

پیام زده شده در: ۱۶:۳۲:۵۱ دوشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۸
_________________
Open in new window
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
ژنرال
عضو شده از:
۱۷:۵۴ پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۸
از بيشه‌ی درون
گروه:
كاربران عضو
ویراستار
پیام: 609
سطح : 22; درصد این سطح : 59
پست/روز : 215 / 539
روز/پست : 203 / 1515
آفلاین
سلام
جريكو جان
شما مطمئني پست آخر منو خوندي؟
هاوك كي نگراني نئو رو مسخره مي دونست؟من تو پست قبليم گفتم كه به نظر هاوك بايد نگراني نئو مورد بحث قرار مي گرفت.
در ضمن جنگ هم نا عادلانه پيش رفت.مگه سپاه به اون بزرگي بدون هيچ آسيب زدن به دشمن فرو مي ريزه؟
با تشكر

پیام زده شده در: ۱۵:۰۸:۱۲ یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
_________________
تنها در سكوت است كه كلام
تنها در تاريكی است كه نور
تنها در مرگ است كه حيات
چون پرواز باز در آسمان بی انتها
خود می نمايد.
آفرينش ايا
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
ژنرال
عضو شده از:
۱۹:۰۲ سه شنبه ۲ تیر ۱۳۸۸
از Never Land
گروه:
كاربران عضو
پیام: 556
سطح : 21; درصد این سطح : 68
پست/روز : 103 / 517
روز/پست : 185 / 1836
آفلاین
جناب ازور!
ما چطوری تونستیم سپاهیو که تعداد نفراتش 5 برابر ارتش روشنایی بود به خاک و خون بکشیم و یه کشته هم ندیم؟
عجیبه!اگه این ناعادلانه هست چرا وقتی ارک ها تو دره ی میناس مورگول نابود شدن(در حالی که تعدادشون 5 برابر ارتش روشنایی بود)شما اعتراض نکردی؟
اها.شما اون موقع نبودی ولی این صفت دره ی میناس مورگوله.جای حوبی واسه کمین کردنه!
.اگه این جنگ ناعادلانه باشه جنگ قبلی هم ناعادلانه بوده پس!
ای بابا!شما داری همه ی داستانو زیر سوال می بری!
بله.شما گفته بودی که به نگرانی نئو توجه بشه ولی ایا شد؟
شما خودت باید پیگیری میکردی!چون فقط هاوک اون موضوعو مطرح کرد...
من چند وقته که صبر کردم؟
فکر کنم بین این دوتا رولم یه دو یا سه هفته ای فاصله بود!

پیام زده شده در: ۱۵:۳۱:۲۵ یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
_________________
Open in new window
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
ژنرال
عضو شده از:
۱۷:۵۴ پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۸
از بيشه‌ی درون
گروه:
كاربران عضو
ویراستار
پیام: 609
سطح : 22; درصد این سطح : 59
پست/روز : 215 / 539
روز/پست : 203 / 1515
آفلاین
جريكو جان شما خودت مسئله شك نئو را مطرح كردي.من هم به اون دامن زدم تا يه جورايي گروه روشنايي رو از تله نجات بدم.
خودت گفته بودي كه هاوك به جنگ راي داده پس اين نئو بود كه بايد اين موضوع رو پيگيري مي كرد و من تو اين مدت پست نذاشتم چون فكر كردم خودت ميخواي نئو رو براي اين كار جلو ببري چون نئو شخصيت من نيست.
در مورد جنگ هم من دفعه قبل نبودم ولي بازم به نظرم سپاهي كه نئو مديو هاوك و رونن رو در اختيار داره به اين راحتي دم به تله نميده.
حد اقل هاوك و مديو كه جادوگر بودن بايد حضور جادوي سياه رو احساس مي كردن.
با تشكر.

پیام زده شده در: ۱۹:۰۵:۳۶ دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸
_________________
تنها در سكوت است كه كلام
تنها در تاريكی است كه نور
تنها در مرگ است كه حيات
چون پرواز باز در آسمان بی انتها
خود می نمايد.
آفرينش ايا
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
ژنرال
عضو شده از:
۱۹:۰۲ سه شنبه ۲ تیر ۱۳۸۸
از Never Land
گروه:
كاربران عضو
پیام: 556
سطح : 21; درصد این سطح : 68
پست/روز : 103 / 517
روز/پست : 185 / 1836
آفلاین
من اون مساله رو مطرح کردم تا گروه روشنایی یه شانس واسه وارد نشدن در این جنگ داشته باشه.اگه میخواستم خودم جلو جنگو بگیرم پس اصآ چرا جنگ راه انداختم؟؟؟
من از خدام بود جنگ راه بیفته.دلیلشم به زودی میفهمین.این جنگ هم اگه اونطور که من برنامه ریزی کردم پیش بره بازم به نفع ما تموم میشه.من طرف گروه روشناییم.صد بار گفتم...
من فقط باید کاراکرای خودمو توصیف کنم!
بله.مطمئنآ هاوک و مدیو هم متوجه جادو شدن و من هیچ جا نگفتم نشدن! ولی خودتون باید بیاین رو رول بزارید و از چشم هاوک به جنگ نگاه کنید.من جنگو از زاویه ی دید کاراکتر خودم توصیف کردم!
منکه نباید بیام واسه اینو اون کاراکترشونو توصیف کنم!
اگه به نظرت جریان جنگ ناعادلانه هست پس بیا و رول بزار.تو رولت میتونی جریان جنگو عوض کنی.من هیچ اعتراضی نمیکنم!

پیام زده شده در: ۱۴:۰۱:۵۵ چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۸
_________________
Open in new window
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


پاسخ به: مشكلات تاپیک درخشش زندگی در دستان مرگ
مدير خبر
عضو شده از:
۱۵:۴۲ سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸
از هیچ جا پس همه جا
گروه:
كاربران عضو
ناظر انجمن
مدیر خبر
مترجم ارشد
پیام: 397
سطح : 18; درصد این سطح : 55
پست/روز : 87 / 438
روز/پست : 132 / 1583
آفلاین
دوستان من
خواهشا علتش رو نپرسین ولی من تصمیم گرفته ام دست کم چند هفته رو از روند کار تاپیک و حتی روند خودم هم دور بمونم.
اگر بخوام روراست باشم دیگه اون انرژی و آتیشی که همین دو سه ماه پیش داشتم که باعث میشد حتی سر کلاس های دانشگاهم هم به برنامه هام برای لیچ فکر کنم رو ندارم.
امیدوارم مدتی استراحت و رسیدگی به سایر کارام باعث بشه این احساسی که الان دارم رفع بشه و مثل قبل و شاید حتی سریعتر و بهتر پست بذارم.
با تشکر از همگی
پ.ن: من خداحافظی نکرده ام ها! حتی توی گذشته هم کلی کار دارم (نفرات جدید لیچ، سلاح های جدید لیچ، مقر انت ها و ...) دیگه چه برسه به زمان حال تاپیک.

پیام زده شده در: ۰:۲۰:۴۹ شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۸
_________________
Open in new window
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال




 قفل است.


شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید

[جستجوی پیشرفته]