این بالاییا منو بعد از خوندن پست جریکو جان نشون میدن!!
بابا، به پیر به پیغمبر من کسی نیستم که ایراد بگیرم یا بدتر از اون بتوپم!!
جریکو جان حس میکنم کمی دلخوری به همین خاطر یکی یکی موارد توی پستت رو جواب میدم میرم جلو هرچند جواب کلی اینه که من یا شوخی کردم، یا تذکر دادم، تذکر هم به معنی توپیدن نه، تذکر به معنی هشدار هم نه، صرفا به این معنی که " دیگه خودت که حواست که هست، مگه نه؟!"
بحث کار مثبت انجام دادن توی گروه روشنایی، که خب من جزء گروه روشنایی نیستم و اصلا هم کاری ندارم، تا جایی که به روند تاپیک یا تعادل تاپیک آسیبی وارد نشه، من از ضربه خوردن روشنایی خوشحال هم میشم!! پس اگر تذکری درباره ی ضربه خوردن به روشنایی یا حتی تاریکی میدم برای اینه که روند کار یک طرفه نشه.
در مورد گذشته نوشتن من: شماها مثل اینکه اوایل سال تحصیلی رو دارین فراموش میکنین! یعنی خوش گذشته که دارین فراموشش میکنین؟!! وقتی من رول نویسی توی این تاپیک رو شروع کردم، زمانهایی پیش میومد که من تنها کاربر سایت بودم، چه برسه به تاپیک. اگر اونوقت میومدم و مثل همه ادامه میدادم، دو ماه بعد نمیگفتین این کیه که دیرتر از هممون اومده و همه ی داستان رو هم عوض کرده؟ این بحث گذشته نوشتن من اصلا کنار کشیدن از مسئولیت نبوده جریکو جان. من اونقدر برای همه تون احترام قائلم که حتی حالا سعی کنم و چیزی رو عوض نکنم. به عنوان مثال میدونی من چقدر توی ذهنم روی بحث عقابها کار کردم؟! اگر به مقیاس پستهای خودمم حساب کنی دست کم 4 یا 5 پست میشد. اما من با کمتر از دو پست سر و تهشو به هم آوردم. چون نمیخواستم بیش از حد خودم روی داستان تاثیر بذارم. یا در مورد دورف ها، همینطور انت ها یا ...
زیاد حاشیه نرم چون این بحث رو بارها گفته ام. گذشته نوشتن من شونه خالی کردن از بحث جاری تاپیک نبوده، چرا که بارها گفته ام اگر داستان تاپیک خوب سرعت بگیره، منم مثل بقیه وارد کار میشم، همونطوری که برنامه هایی واسه ی این جنگ پیش رو دارم.
راستی گفتی خربزه! اینقدر هوس کردم!
در ضمن، اون زمان ساغر، خودت و بقیه تا مدتها نبودین تا یه نظر در مورد برنامه ی من بنویسین پس خواهش میکنم ایراد نگیر که ساغر گفت نکن یا ما گفتیم ننویس ولی تو حرف گوش نکردی چون اصلا اینطور نیست.
(الان دارم همینطور پستت رو میخونم و میرم جلو)
نمیدونم تو پست azver جون رو دیدی یا نه، چون من بلافاصله بعدش پست دادم و پستش رفت صفحه ی قبل( در واقع مال من اومد صفحه ی بعد!). اگه خونده باشی نوشته که ارتش روشنایی 3 روز تا راه افتادن فاصله داره.
به قدرت رسیدن ورجیل هم اگر چه کمی عجیب بود اما غافلگیر کننده نبود. من که گول گریه کردن ورجیل رو نخوردم چون توی اون تاپیک شاهد شکل گیری اش بودم، توی یکی از پست ها هم (اگه اشتباه نکنم یکی از پست های نینان جان بود) یکی به نئو میگه که مراقب ورجیل باش، اون خیلی مکاره و از این حرفا.
البته این رو فقط جهت اطلاع نوشتم که خیلی باورت نشه میتونی گول بزنی!!
در مورد تلفات جنگ هم من صحبتی ندارم و خلاصه هر طور راحتی!! فقط میتونم بگم ایشالا بزرگ میشی میبینی که تلفات یه جنگ تو چه مدت جبران میشه!
یه قل دو قل رو هم به کل شوخی کردم بابا، چرا اینقدر به دل گرفتی! ( به دل گرفتی اصلا؟!

)
در مورد خودی توی جنگ نشون دادن هم چشم! به موقع اش! فعلا من روی خط عملیات در سطح یک یا حداکثر چند نفره ام. همه اش هم تقصیر این بازی devil may cry و مخصوصا assassin's هست! ولی کلا هر جنگی بشه من سعی میکنم خودمو برسونم.
حضور لیچ توی میناس مورگول رو هم نمیدونم گفتم یا نه، حرف تو محترمه که گفتی لیچ توی کوهستان وحشته، من از حرفهای ساغر اینطور برداشت کردم که لیچ از کوهستان وحشت اومده میناس مورگول. به عبارت دیگه هیچ جا ندیدم که "لیچ توی کوهستان وحشت" رو نقض کرده باشه.
در پایان هم یه بار دیگه میگم که من با هیچ کس دعوا ندارم، قصد ایراد گرفتن ندارم، قصد جر و بحث ندارم، کلا جز همزیستی مسالمت آمیز هیچ قصد دیگه ای ندارم، و فقط هم موقعی که دارم جریانات لیچ رو مینویسم اعصاب ندارم!
با تشکر از همگی