تبليغاتX
:: Darren Shan Fans ::
دوشنبه سوم بهمن 1390

بی رایت بک ( بخوانید: به زودی باز میگردیم! )

سایت درن شان طی هفته آینده فعالیت دوباره ( و دوباره و دوباره و دوباره... ) خودشو شروع میکنه!

و این بار... قول میدیم... (بجان ارباب) خیلی خفن شروع کنیم، و خیلی خفن ادامه بدهیم!

از شکیبایی شما سپاسگذاریم.

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 0 قبل از ظهر
  • Comments:
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

مکان! ساعت ۳ نفصه شب، تو یه کنفرانس شبانه

شاهزاده اشباح: انگار همین دیروز بود که واسه تولد یک سالگی درن شان زی داشتم خودکشان میکردم... یادش بخیر... الکی خوش بودم چقدر

دوست داشتم امسالم روز تولدش از همون پست های شلوغ پلوغ و رنگ و وارنگ بزنم، اما حقیقتش جو کنکور بدجوری گرفته بودم، البته حرف خاصی هم برای زدن نداشتم... اما خوب، باید از علی تشکر کنم که این سوژه الکی رو تحویل گرفت و این آپی که میبینید اومد اینجا...

اصل تولد هم ۲۶ تیر ۸۶ هست... که به تاریخ اکثریت میشه دو سال... دیگه کم کم باید دندون در بیاره

اینم بگم که تخته کردن اینجا هنوز که هنوزه رو نرو من تشریف داره و در حال حاضر حس پدری رو دارم که پسرش رو -عمری- باخون دل بزرگ کرده و حالا پسرش معتاد شده... البته درن شان زی تخته شده، جای شکرش باقیه

به بهانه تولد دو سالگی درن شان زی... چند کلامی که بیشتر خاطره شده نوشتیم که میخ کنم اینجا... دو سه خط پایین تر حرفای مجتبی، رضا و شقایق ثبته... اما قبلش:
من یه تشکر به همین چند نفر مذکور بابت وقتی که گذاشتن (!) بدهکارم... پس تشکر میشه بکس عزیز...!

مرلاو (مجي ): بسم الله الرحمن الرحيم -- همين ابتدای کنف عرض کنم... خواهرا برن اونطرف! بي ناموس بازي نداريم، فحش نميديم، خيلي مودب در مورد درن شان زي بحث ميکنيم

مرلاو (مجي ): آره، يادش بخير؛ یاد صاحاب خدا بیامزش هم بخیر... حين * تو سايت پي ام ميداد و اينا، که آيديتو بده! ( يه مدت هم تو سايت نمونه ي کامل يک کاربر "ارزشي" بود! )
خلاصه اين شخصيت يه وبلاگ زد و من رو هم به عنوان سوپر کاربر درن شان دعوت کرد که برم وب بوقيش!

شاهزاده اشباح: چقدرم که اکتيو بودي!
ضمناًناتش اول لينکشو با ترس و لرز و سلام و صلوات دادم مرلين کبير، اونم نه گذاشت نه برداشت گفت از تو بعيده!
( نکته: مقایسه‌ی پستایی که تو سایت میزدم و متن پستای اولیه مخ آدمو به سوت کشیدن وا میداشته فک کنم  )

مرلاو (مجي ): ها، يک مدير بوقي بود...
خوولاصه يه زماني فکر کنم به اندازه ي خودِ سايت بازديد کننده داشت! خيلي حال ميکرديم باهاش؛ شب و روز تو قسمت نظراتش چت ميکرديم با دوستان...
نميدونم چي شد يه دفه بوقيد! حيف شد خدايي، وب خوبي بود.
ولي ديگه عمرش تموم شده، ديگه بايد ببنديمش، ديگه بايد يترکونيمش، ديگه بدرد نميخوره...
( اينا رو ميگم تا بترکونيش و نياي بگي بيا پست بزن  )
ولي خدايي خيلي خاطره دارم باهاش؛ هنوز هم بعضي اوقات پست هاي قديمي و قسمت نظراتش رو ميخونم...
تولد ها... ترجمه ها... ميتينگ تولد 2 سالگي که توي نامرد عکس هنري منو نزدي... نقش کفش من بر روي کتاب هفتم...
کلا يادش بخير و اينا

شاهزاده اشباح: رضا تو هم یه چیزی بگو...

مرلين کبير ( رضا ): من هم بايد چيزي بگم؟
خوب ما هم بوديم اون زمونا...
يهو ديديم يه نفر اون وسطاي سايت (!) شنگول ميزنه! بار اول محلش نذاشتيم گفتيم خدا عقلش بده، خدا عقلش نداد! بار دوم ديديم بازم داره بالا پايين ميپره، خيلي از خودش جرقه ساطع ميکنه، گفتيم بيايم باهاش همصحبت بشيم... بچه خوبي به نظر ميرسيد! اسمش هم نيما بود.
( و چون ما دو مدل نيما بيشتر تو دنيا نداريم، که يکيش شيرينه و اون يکي نچسب، من بلافاصله تشخيص دادم که ايشون خيلي بچسبه!  )

نميدونم نيما از کي وبلاگ زد... خوب بچه خوبي بود. کلي موقع ترجمه کتاب همراهي ميکردو تشويقو اينا... کلا هر وقت روحيه ميخواستم بهش پي ام ميدادم، دو تا شکلک ميزد حل بود.
امااا...
يه روز يه وقتي يه جايي يهو يه واقعيتي رو بر ما آشکار کرد، و اون اين بود که طرف تو اون يک سال همه رو سر کار گذاشته بود و... حالا اينجا نميگم بچم آبروش نره ولي بعدا يادم بندازيد تو چت خصوصي بهتون بگم

شاهزاده اشباح:

مرلين کبير ( رضا ): آهان قرار بود درباره وبلاگ بنويسيم!
درن شان زي شده بود فرشته عذاب قدياني ها... از اين تيکه، از اونا جواب، از اين ور درن درن درن، از اون ور دارن دارن دارن! البته من چون خيلي بيزي بودم وقت نميکردم همه نظرات وبش رو بخونم...
حتی چند وقت اول نميدونستم همچين وبلاگي وجود داره! حقيقت اينه که يادم نمياد از کي شد که اينجا رو ديدم، ولي هر چي بود دل نشين بود... حيف، حيف!

خلاصه که ما يه آن به خودمون اومديم ديديم آمار وبلاگه داره از آمار سايتمون ميره بالاتر، اين بود که دو شيوه تفکري به مغزم خطور کرد! يکيش روش استعماري بود!
ا خوش و بش و رفاقت طلبي، کاري کردم که لينک سايتم از در و ديوار وبلاگ آويزون باشه! جوري که هر کي تو گوگل اومد اينجا، مستقيم دستش بخوره رو لينک درن شان فنز و بره اونجا... نوعي همزيستي مسالمت آميز

بعد ديدم اينطوري يه سري از کاربرا دارن کشيده ميشن اين طرف و خلاصه ارزش محتواييش ميره بالا؛ اونجا بود که شيوه تفکري دوم رو پي گرفتم، و کمر به نابودي وبلاگ و صاحبش بستم

بهترين روش هم براي اينکار، معتاد کردن هر جفتشون به ماده مخدر خطرناکي به اسم کنفرانس شبانه ( چت و امثالهم ) بود!
و همانطور که ميبينيد اين روش آنقدر اثرگذار بوده که حالا ديگه مدير وبلاگ تولد وبلاگش يادش ميره، ولي ساعتي که قرار ميذاره براي چت و گفتمان يادش نميره!
پايان

شاهزاده اشباح: تا اینجاشو داشته باشین شقایق هنوز خاطره اش رو تکمیل نکرده! اوشون هم که نوشت اضافه میکنم.

اینم از این! بازم مرسی از همه...
ویرایش: سوتیمو به روم نیارین پلیز


تولدت مبارک درن شان زی جون

( عکس مکس و سوت و جیغ و هورا هم نداریم! بزرگ شدیم دیگه  )

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 1 قبل از ظهر
  • Comments:
جمعه بیست و سوم اسفند 1387

سلام درن شانيست ها...! سلام طرفداراي بازنشسته ( و يا احيانا، با زن نشسته ( مثلا ياشار ) )

خوب، يه راست ميرم سر اصل مطلب!
عمر اين وبلاگ خيلي وقته به سر اومده... ظاهرا...! ( فقط نميدونم چرا هيچ کس به روي مبارک خودش نمياره؟ )
اما عمر شخص شخيص درن به سر نيومده! طرف بسي علاف تر و بيکار تر از همه ي ماست و همچنان مُشتي درن شان زيست ِ (!) تازه نفس دور و بر خودش داره...
حالا يکي کمتر، دوتا بيشتر... مشکلي که پيش نمياد!

من اصلا دوست ندارم اينجارو تخته کنم... يه جورايي دوستش دارم ( وبلاگو )، یه جورایی خاطرات زیادی ازش/باهاش دارم؛ و شايد واسه همينه که اين چند وقته تختش نکردم و به قول خودم (!) به روي مبارک نياوردم و همينجوري به امون خدا ولش کردم...
اما امروز يه تريپ تصميم نيمايي گرفتم، گفتم يه پستي بزنم، گرد و خاک وبلاگو بگيرم و بذارمش کنار... ( البت در مورد آخري مطمئن نيستم! ) شايد يه سال ديگه، شايد يه ماه ديگه، شايد يه هفته ديگه، شايدم همين فردا...! نميدونم، ولي اميدوارم يه روز برگردم و اينجارو آپ کنم!

در پناه سايه

ps: مثل آدما که غرور دارن، درن شان زی هم غرور داره! این کارو رو هیچ حسابی انجام ندادم، جو زده هم نشدم! -- فقط خواستم غرور درن شان زی رو حفظ کرده باشم!

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 1 قبل از ظهر
  • Comments:
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387

چند روزيه وقتي وارد وردپرس میشم، صفحه اولش يه جفت چکمه زرد ميبينم که منو بدرقم ياد آقاي تيني ميندازه! خداييش اصلا به فکرم نرسيده بود به شما هم بگم، ولي حالا که رسيد و گفتم؛ اينقدر کم در موردش حرف بزنم خوبيت نداره!

 توضیحات: من تا همین دو مین پیش، فکر میکردم این عکس مربوط به خبریه که وردپرس زده سردر سایت! اما همین که مطلبو دادم رو وب متوجه سوتی بزرگ خودم شدم، بنابراین حالا مجبورم تمام خزعبلاتی که برای اون فکر اشتباه سر هم کرده بودم، قبل از اینکه شما بخونید و آبرو ریزی بشه پاک کنم و یه چیز دیگه از خودم در بیارم!

خوب، وردپرسه دیگه، هر بلاگی واسه خودش یه عکس داره! بعد نمیدونم قضیه چیه که چند وقت یه بار یکی از خبرای یکی از وبلاگا (!) میره صفحه اول سایت! بعد من باهوش فکر کردم اونی که اونجاس خبره! این چکمه ها هم پیرامون خبره... حالا نگو چکمه ها عکس اون وبلاگی بوده که خبرش شوت شده اینور...

خلاصه... قبل از ویرایش این آپ، نوشته بودم:
حضور این چکمه ها تو صفحه اول وردپرس ( میتونه! ) بیانگر نکات زیر باشه:

۱- وردپرس زیر (سایهء) آقای تینی است!
۲- آقای تینی به وردپرس توجه دارد.
۳- آقای تینی به کاربران وردپرس توجه دارد.
۴- وردپرس ومپایر است!
۵- کفشهای آقای تینی گم شده و این مطلب در همین مورد است.
۶- آقای تینی کفش هایش را به فروش گذاشته و این مطلب در همین مورد است.

اما حالا که متوجه سوتیم شدم، باید بگم:
حضور این چکمه ها توی اون وبلاگ ( میتونه! ) بیانگر نکات زیر باشه:

۱- اون وبلاگ مال آقای تینیه!
۲- آقای تینی که یه زمانی از تکنولوژی خوشش نمیومد، حالا بهش علاقه مند شده!
۳- آقای تینی به کفش هاش علاقه وافری داره، برای همین عکسشو زده تو وبلاگش.
۴- اون وبلاگ در مورد تاریخچه کفش های آقای تینیه!

پ.ن ۰ : همین، ولی آپی که پاک شد بهتر بود، حتی اگر مایه ننگ نویسنده بود!

پ.ن ۱ : پیرامون همین وردپرس، دیدین موس رو روی هرچی میبرین زرت یه پنجره باز میشه؟ آی اعصابم خورد میشه سر این قضیه! خوب که چی هی فرت و فرت پنجره باز میشه، اعصاب ملت دچار نابسامانی میشه... و... میشه!

پ.ن ۲ : رضا جان شما در نظردونی پست قبلی یه نظر داده بودی که من بعد از خوندنش کف بر شدم! میشه معنیشو کاملتر برامون شرح بدی؟
( نکته: به کسانی که پیش از رضا معنی نظر رو بگن یک عدد بوس اهداء میشود!  )
اینم نظر مذکور: " نامرد! آپ میکنی خبر نمیدی؟ وقتی خبرمون میکنی که نظارتت شده آرشیو؟!  "

پ.ن ۳ : ببینم، سندتو آل های جار جار آپدیتم به شما نمیرسه مگه؟ ( ق.ت شقایق اینا  )

پ.ن ۴ : راستی! دیدین پیوند دونیم درست شد؟ حالا هرکی لینکش غلط غلوطه بگه درست کنم! ( تشویق هم یادتون نره، خودم درستش کردم! )

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 5 بعد از ظهر
  • Comments:
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387

خوب وقتی امید آدم به در و دیوار باشه همین میشه دیگه... مگر اینکه من برم تو فاز درس و یکی دلش بسوزه و بیاد اینجارو آپ کنه، که البته من قصد ندارم برم تو چنین فازی، بنابراین کسی دلش نمیسوزه و در نتیجه اینجا متروک میشه! -- که البته شده!

البته من فکر نمیکنم کسی از من توقع داشته باشه... وقتی اون وضعیت سایته، چه توقعی از یه " فن ِ از نفس افتاده " میره؟

چی؟ سوء تفاهم پیش اومد؟ خوب اومد که اومد!
منظورم این بود که سایت هم اگه شقایق نباشه و هی فرت و فرت خبردونیشو به روز نکنه متروک میشه! ( نکته: حالا اگه چشم خورد...  )
اون از بلوک سایه مرگ که بعد از اِن سال هنوز کسی برش نداشته، اونم از نظر سنجی که روی رای ها تار عنکبوت بسته شده! اما یکی نیست یه نتیجه اخلاقی ازشون بگیره...

نکته: خوب، سوژه که نباشه آدم به همه چیز گیر میده دیگه!

ولی خودمونیما... قدیما سوژه بیشتر بود، یه چرخ تو انجمن ها میزدی پنجاه تا سوژه میریخت تو کله‌ات؛ یه سر به سایت درن شان میزدی، هوارتا سوژه گیر میومد... حالا یا قدرت سوژه گیری ما تحلیل رفته... یا سوژه هم مثل آدم مستقل ( قابل توجه ستاره سهیل! ) تبدیل به افسانه شده! :آچار فرانسه:

اصلا راه افتادن گالری سایت بود که کار و کاسبی مارو کساد کرد! برداشتن همه عکسارو زدن اونور، دیگه چیزی باقی نمونده من به اسم آپ میخ کنم اینجا...
مرگ بر پیشرفت! :دسته بیل: 

حالا در راستای انجام یک حرکت اخلاقی... اینجارو داشته باشین:

از مجموعه دیموناتا، کدام جلد بیشتر شما را راضی کرد؟ 

1- لرد لاس  18 % 18 % (218) 
2- دزد شیطانی 9 %  9 % (112) 
3- اسلاتر  13 % 13 % (159) 
4- بک  9 % 9 % (112) 
5- دد منش (دیو همخون) 4 %  4 % (56) 
6- رستاخیز شیطان (اسرار هیولایی) 28 %  28 % (333) 
7- سایه مرگ  14 % 14 % (173)

خدایی کی فکر میکرد بک ۱۱۲ تا رای بیاره، یا دد منش توی پرانتز دیو همخون ۵۶ تا رای بیاره، یا رستاخیز ۳۳۳ تا رای بیاره، یا اینکه سایه فقط ۱۷۳ تا رای بیاره!؟
البته با توجه به اینکه " پایان رای گیری در تاریخ ۲۳:۵۸ دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۷ خواهد بود " میشه یه امیدهایی داشت... اما مگر معجزه ای رخ بده و سایه مرگ اول شه! چون ۱۶۰ تا رای همچین کم نیست...

حالا اینارو بیخیال، لردلاس چه پرطرفدار بوده و ما بی خبر بودیم!
البته اگر دقت داشته باشین این تاریخ پایان رای گیری هم خودش کلی سوژس! در تاریخ فلان ساعت... خدایی اون ساعته چیه بعد از تاریخ؟

خوب... اینم از آپ! اینو میخ کردم اینجا که بعد از اووو وقت، قضیه تولد بازی از صحنه درن شان زی حذف بشه، و ملتی که سرمیزنن با دیدن کیک و گل و دست، حالت تهوع بهشون دست نده! ( آخه آدم چقدر انسان دوست...  )

با توجه به تشکر شما، با تشکر از توجه شما... نقطه، پیش به سوی نظر دونی!

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 8 بعد از ظهر
  • Comments:
سه شنبه پنجم شهریور 1387

به، به، به... میبینم که بروبچ یه تکونی به خودشون دادن! من تو این یک سال همش تو کف بودم که این نویسنده هایی که این بغل ( تو بلاک نویسنده ها ) تعریف شدن، چیکارن دقیقا...؟؟؟ حالا نگو به جز خوشکل کردن وبلاگ کارای دیگه هم بلدن...

خوب... اولندش که علی جان فحش نده، من تا حلوامو ندم تو بخوری ترک اینترنت نمیکنم!
کنکور سیخی چند؟ حالا مثلا تو این هممه درس خوندی به کجا رسیدی؟ آخرشم باید بری... eee... قیافتو چرا اونجوری میکنی؟ بذار بگم دیگه، بگم که باید... اه! باشه، نمیگم!

خوب، احوال درن شانیست های پنچر شده ی ما چطوره؟ کارو بار ما که حسابی کساد شده، نیس که خیلی پیر و فرتوت شدیم، دیگه درن نویسیمون نمیاد! اما ناگفته نماند که همچنان هیچ چیز و هیچ کس از تیغ نقد شاهزاده ای در امان نیست! مثلا همین انتشارات قدیانی...

درن شانیست ها: اااااااااااااه...
میدونم دوستان، میدونم که اگه بازم بخوام اخبار اونارو بگم جدی جدی اشکتون در میاد، اما چاره چیه؟ من مجبورم که بگم، و شما مجبورید که بخونید... متاسفم...

بهرحال، طی مراجعات نامکرر دوستان (!) مشخص شده که سایه ی مرگ ( دقیقا با همین عنوان ) شنبه، منتشر میشه... که دیگه میشه گفت شده! حالا بوووق... دست، دست، دست...

درن شانیست ها:
آها... الان همه میدونستن اینو؟
(( خوب قرار بود من خبرشو بزنم تو وبلاگ، بعد شقایق فهمید، بعد مثل این مدیر خبر های خوره ی خبر زرتی برداشت زد تو سایت، بعد من مجبور شدم اون آپی که در اون مورد بود حذف کنم، بعد فقط یه اشاره کوتاه بهش بکنم، بعد... ))

خوب دیگه، منظورم این بود که حتما باید اینو بخریم تا ببینیم چه چیزایی ازش کم شده، چه چیزایی بهش اضافه شده، سرانجام گروبز چی شده، کاری شری ویل چکار شد؟ ( بی سوات هم عمته!  )

خوب حالا اینارو بیخیال... یه مورد سوژه بسیار خفن و گنده (!) هست که من متاسفانه، متاسفانه، متاسفانه... مجبورم عنوانش کنم و در این لحظه مجبورم که بگم...

یکم شهریور امسال، درن شان فنز، که تنها وبسایت طرفداران درن شان (  و گاها دارن شان ) توی ایرانه، دو ساله شد! خوب...

 

" تولد دو سالگی درن شان فنز مبارک! "

 

(( میبینید تورو خدا؟ کیکشون اندازه کیک یک سالگی درن شان زی بید! شرمنده دیگه... شایعاتی هست که میگه وبمستر های سایت مذکور یکم اصفهانی هستن!  ))

نکته: درن شان فنز، دقیقا یک سال و یک ماه و 5 روز از درن شان زی بزرگتره... بهرحال، اینو گفتم که تو این بساط تولد بازی، درن شان زی فراموش نشه!

خوووبببب... اما از دنیای مجازی که بگذریم... میرسیم به دنیای واقعی و میتینگ واقعی تری که به همین منظور برگذار شد... دل همه ی اونایی که نبودن و نیومدن به طرز وحشتناکی آب!

خیلی خوش گذشت، مخصوصا اون قسمتش که دریافتیم بجز من و یک خانوم متشخص ( سارا نام  ) و مجتبی، همه از بیخ جادوگرانی هستن! ما هم یه تریپ تشکر همه جانبه اومدیم و بیخیال معرفی شدیم! در نتیجه شاهزاده به اون ابهت، شد یه ...!!! اهم...

آره خلاصه... دیگه خبر اینکه خانوم یعقوبی ( به گفته ی خودشون همه کاره ی انتشارات قدیانی! ) تشریف آوردن و قدم رو تخم چشم رضا گذاشتن! -- البته ناگفته نماند که قدوم مبارکشون با همراه داشتن دو جلد از " سایه مرگ " مبارک و مبارک تر شد! فقط یادمون باشه دفعه بعد برنامه میتینگ بود آمار دقیق بدیم که به تعداد کتاب بیارن، که بعدش سر کتابا دعوا نشه!

درن شانیست ها:
ای بابا... نشناختین؟ بابا خانوم یعقوبی همون دکتر علی یعقوبی هستن دیگه! همونی که چند وقت پیش یه طوفان خفن تو درن شان زی راه انداخت!

خوب! اینم عکسی از هدیه خانوم یعقوبی! ( جو سازی رو حال میکنید؟ )

 

اینم عکسی از کیک تولد، که بخاطر داداش لاسی ( لردلاس سابق! ) شطرنج بود... باشد که موجبات خوشحالی آن بزرگوار را فراهم آورده باشیم!

اینم یه عکس دیگه، که میدونم با دیدن این عکس دو سوال مهم براتون پیش میاد!
۱- آیا زمین کج است؟ ۲- آیا عکاس کج است؟

گذشته از این حرفا... مدیرای عزیز؛
بابت همه کارایی که تو این دو سال کردین ازتون ممنونیم!

 

پ.ن: آپ طویل مویلی شد! بیخیال میخیال جمع کردن مطلب پطلب و پی نوشت می نوشت! سریع جمع کنید برید نظر دونی پظر دونی! از کیک میک هم خبر مبری نیست!  

پ.ن.پ.ن: ملت شهید پرور ایران! بدانید و آگاه باشید که؛ به جان خودم همه این اراجیفی که اینجا نوشته میشه محض شوخی و خندس! یه وقت بنی بشری به خودش نگیره ها...

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 4 بعد از ظهر
  • Comments:
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

یک، دو، سه... امتحان میشود... یک، دو، سه... یک، یک، یک... بچه ها صدا میاد؟

 " خوب... دوستان! امشب، با افتخار، يک سالگي درن شان زي رو اعلام ميکنم! "

 

امشب، يک سالگي وبلاگيه که تو اوج درن شان‌یستي من افتتاح شد، پا به پاي سايت پيش رفت، کوچکترين اخبارش رو منعکس کرد و البته... بزرگ و باحال شد! ( آره دیداش، من وبلاگ شیفته ام، میخوای چکار کنی؟ )

نکته: البته اين جمله‌ي " کوچکترين اخبارش رو منعکس کرد، " پر از کم لطفيه! تو آرشيو گردي امروزم پستي رو ديدم که چند بار ويرايش خورده بود و مشکلي که باعث شده بود سايت تو بعضي نقاط باز نشه رو دقیقه به دقیقه توضيح داده بود! 

" تو اين يک سال کلي اتفاق افتاد! اين وبلاگ، کلي کارا کرد! کلي حرفا زد... "

دوران شکوفايي درن شان زی هم احتمالا، پاييز و زمستون 86 بود... بازديد بالا، فعاليت شديد! و باز هم احتمالا، اون دوران تب درن شان‌يستيم حسابي رفته بوده بالا...  

و... جالب ترين چيزي که اين وبلاگ هميشه برام داشته، قسمت بازديد هاش بوده!

براي مني که موقع ساخت اين وبلاگ توقع داشتم " درن شان زی " در سطح افتضاحي بسر ببره و endه ( نکته: خوب نمیدونستم end با ع‌ه یا ا...؟ ) بازديديش از طرف چندتا از بروبچه هاي سايت باشه، جالب بود وقتي تو قسمت آمار بازديد کننده هام ديدم از آمريکا، انگلستان، نروژ، امارات، کويت، فرانسه، یونان، کانادا، سوئد، اتریش، عربستان و... بازديد داشتم، وبازدید روزانه‌ام گاهی سه رقمی بوده! ( البته اين آمار از تاريخ 1386/12/5 به بعده! ) 

خوب... تا اینجاش که زیادی تعریف از خویش شد! ( اشاره: آره خب، من وبلاگ شیفته ام، میخوای چکار کنی؟  ) حالا گریزی میزنیم به گذشته ها، که به شدت مشتاق تداعی خاطرات ام! 

روزي روزگاري... سه شنبه بيست و ششم تير 1386، در همین وبلاگ! نوشته بودم:

با سلام. اين وبلاگ به منظور معرفي آثار دارن شان (1) نويسنده ي جوان ايرلندي و اطلاع رساني اخبار دارن شاني (!) ايجاد شده. البته وبسايت رسمي دارن شان (2) و همين طور وبگاه طرفداران ايراني او به اندازه کافي کامل و جامع هست اما شايد اين وبلاگ کوچک براي ايجاد حال و هوايي ديگر در بين بلاگ نويسان بد نباشد! (3) ناگفته نماند که در راستاي اين هدف بزرگ به همکاري و همياري تمامي دوستداران و طرفداران دارن شان محتاجم! بهرحال اميدوارم بتوانم در اين جهت مفيد واقع بشم.

(1) اون دوران، دوران طفولیت و جاهلیت من بوده... خوب درن شان و دارن شان رو از هم تمیز نمیدادم دیگه... شرمنده ایم به مولا...!!! 
(2) گذشته ها که گذشته! حالا رو بچسبید که چپ و راست میگم " دارن شان نه! درن شان! " 

(3) احتمالا مخاطبم وبلاگ نویس های بعضا خلی بوده که هی شعر (!) مینویسن، و احتمالا منظورم این بوده که وبلاگ نویسهای مذکور! کم شرو ور بنویسین، بیاین فن یکی ( مثل درن! ) بشین و از زندگی لذت ببرین!

و در نهایت فقط خدا عالمه که چقدر تلاش کرده بودم جدي بنويسم و خودمو باکلاس جلوه بدم و... ارزشی بازی در نیارم! -- الحق و والنصاف که اون موقع ها بشدت با این واژه " ارزشی " درگیر بودم! 

خووووبببب... از متن آپ که بگذریم... میرسیم به اولين نظرات وبلاگم! ( بعله، این قصه سر دراز دارد!   )


نويسنده: دسموند
چهارشنبه 27 تير1386 ساعت: 0:59
وبلاگ مبارك!
اميدوارم اين يكي نيمه كاره متوقف نشه!

شاهزاده اشباح: دیدین که نشد! ها، ها...!!! 

نويسنده: ميرآ فليم
پنجشنبه 28 تير1386 ساعت: 22:59
هووم...موفق باشي!

شاهزاده اشباح: هی... رفیق! کجایی که ببینی شدم؟ ( اشاره: آره دیداش، من وبلاگ شیفته ام، میخوای چکار کنی؟ ) 

نويسنده: ياشي
يکشنبه 31 تير1386 ساعت: 0:24
هومم!جالبه اميدوارم موفق باشي.همونطور که قبلاً هم توي سايت درن شان فارسي بحث شده بود فکر ميکنم که چنين وبلاگي گرچه ضروري نباشه اما لازمه!
دستت درد نکنه شاهزاده اشباح...!
من همانند دسموند اميدوارم نيمه کاره رها نشه!اگه مطالب خوبي بذاري توش هم تو سايتم تبليغ ميکنم و هم جاهاي ديگه!
موفق باشي!

پ.ن:اميدوارم زياد بچه بازي نشه!ولي بهتره يکي يا دوتا نويسنده فعال ديگه جمع کني!
وب سايت    پست الکترونيک

شاهزاده اشباح: میگن خوب نیست آدم پشت سر مرده حرف بزنه! -- ولی این یاشار ( بدتر از من! ) چه فکی داشته ها... در هر صورت، یادش گرامی باد... ( حالام به احترام روح بزرگوارش چند مین سکوت میکنیم! )

.

.

.

خوب، شب تولدی بیش از این سکوت کردن شگون نداره! دی‌جی آهنگو بیا...
" متولد ماه تیره و رو دست نداره... درن شان زی! لنگشو پیدا کردی جایزه بگیر از شاهزاده‌ی اشباح! "
حالا بریم سر نظر ده (!) بعدی! 

نويسنده: کميل
يکشنبه 31 تير1386 ساعت: 18:41
سلام سلام ... به به چه وبلاگ قشنگي ... کدهاي خشگلي هم گذاشتي .. ميگفتي به رضا ميگفتم دسترسي مديريتي توي دارن شان بهت بده ( چکش ) ....

نه خوبه ... در مورد دارن شان هم فکر ميکنم يکم ديونه است ... روحيه اش خرابه که اينطوري مي نويسه ... و اين کتاب نبرد با شياطين هم از همون منشع ميگيره و بايد اضافه کنم در کل از اثر قبليش قشنگتره ... فعلا جوونه ... وقت هم زياد داره ولي موفقه ...

تو هم موفق باشي ، اومديم بوقي بزنيم .
وب سايت    پست الکترونيک


شاهزاده اشباح: اینو دارین؟ کمیل خودمونه ها... فقط من در کفم چرا نظرش انقدر " از وزرات ارشاد رد شده " است! 

نويسنده: خانم اکتا
دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت: 14:29
سلام اميدوارم در اين کار موفق باشي نيما جان !!!!
ايده ي خوبيه !!!
با تشکر
وب سايت    پست الکترونيک

شاهزاده اشباح: آره ایده خوبی بود... بماند که گاهی کم سوژگی آپی (1) همین ایده‌ی خوب، دهن سرویس میداد...!!!
(1) کم سوژگی آپی نوعی بیماریست که بیشتر در بین وبلاگ نویسان شایع است! - وبلاگ نویسی و عوارض آن، صفحه 1265 -- پرفسور استاد شاهزاده اشباح! 

نويسنده: پابلو
دوشنبه 1 مرداد1386 ساعت: 15:31
وبلاگت مبارک
موفق باشي

شاهزاده اشباح: دقت کنید، شقایق همیشه در صحنه بوده! ظاهرا ما دیر متوجه این استعداد ناشکفته شدیم...

نويسنده: دبي
پنجشنبه 4 مرداد1386 ساعت: 3:8
کلي وخورده اي قشنگه
خسته نباشي! 

شاهزاده اشباح: از اونجایی که بخاطر نداریم این عزیز کی بوده و کی هست، با عرض تشکرات از این ریفیق گمنام میریم سر نظر ده بعدی!

نويسنده: مرلو ( و یا مرلاو جدید! )
پنجشنبه 4 مرداد1386 ساعت: 3:17
نيما جان خسته نباشي
همين.

شاهزاده اشباح: خوب... من خسته ام، حالا میخوای چکار کنی؟ 


نويسنده: مالکين
دوشنبه 5 شهريور1386 ساعت: 22:33
از نظر من وبلاگ نويسي کار فوق العاده ايه ولي معتقدم داستان هاي سرزمين اشباح
اين قدر ها هم ارزش ادبي نداره که اين همه بهش توجه بشه!

شاهزاده اشباح:  و البته يه آدم بد قلق... این تریپ آدما همیشه بوده و هنوز هم هستند! -- نمونش همین آنتی درن شان های جیگر که در آپدیت بعدیم میخوام در موردشون بحرفم! 

خوب دیگه... اینم از تجدید خاطرات... حالا... همه با هم... یک، دو، سه...

 

" تولد یک سالگی درن شان زی مبارک! "

 

ضمنا به کسانی که از خوردن کیک تولد صرف نظر کنند و نظر بدهند... که البته این در نوع خودش انجام وظیفس...!!! (!) خلاصه... به کسانی که این کارارو بکنن یک عدد از همون بادکنک های اول آپ اهدا میشود... 

خوب... همینا دیگه... کماکان بیکار نباشین! یک سالگی درن شان زی رو تبریک بگین!

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 11 بعد از ظهر
  • Comments:
شنبه بیست و دوم تیر 1387

Merlin kabir: دارم بخش 1 رو پی دی اف میکنما(...)
vampire zi: کي ميذاري رو سايت؟
Merlin kabir: همین امشب میره رو سایت!

نفهمیدین چی شد؟ داره بخش اول کتاب هفتم ( سایه مرگ! ) رو پی دی اف میکنه! مرلین، که رضا رستگار باشه، ترجمه بخش اول رو تموم کرده... چند دقیقه دیگه هم میذارش رو سایت...

نفهمیدین چی شد؟ تا چند دقیقه دیگه بخش اول کتاب هفتم سری " نبرد با شیاطین " و یا همون " دیموناتا " ی خودمون... میره رو سایت...!!!

د نفهمیدین چی شد دیگه! بخش اول! -- و نه فصل اول! که به گفته خود رضا:

Merlin kabir: نُه فصل(ه)
Merlin kabir: در انگلیسیش 90 صفحه
Merlin kabir: (و) در فارسی 78 صفحه

 

حالا اگه فهمیدین چی شد!



** فصل اول کتاب هفتم درن شان ( سایه مرگ! ) رو از اینجا دانلود کنید! **


  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 1 قبل از ظهر
  • Comments:
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

امروز که خبر اول سایت طرفداران ( فارسی! ) درن شان رو دیدم کلی و خورده ای متعجب زده شدم! آخه نوشته بود:

با به روز شدن راز شانويل، اولين ورژن كاور آمريكايي هفتمين كتاب از مجموعه ديموناتا با نام " سايه‌ي مرگ " بر روي سايت رسمی درن شان قرار گرفت. " اين كتاب در اكتبر سال 2008 در آمريكا منتشر خواهد شد. "


میبخشید... مگه سایه مرگ هنوز تو آمریکا چاپ نشده؟

نگاه تورو خدا... تازه ۴ ماه دیگه تو آمریکا چاپ میشه...!!! تو اون آمریکای گنده لات...
من خیلی مشتاقم ببینم تو ایران کی چاپ میشه! - البته ترجمه های اینترنتیش رو نمیگم ها، ترجمه ی خانوم کریمی رو میگم... انتشارات قدیانی!

به نظرم اون آقای دکتر سرکاریه ( دینگ، دینگ! ) راست میگفت! کتابای درن شان تقریبا همزمان ( حالا یکم دیرتر یا زودتر... ) با کشور های دیگه تو ایران چاپ میشه! - تازه اونم درگیری های وزارت ارشاد و دنگ و فنگ تهیه کتابه! وگرنه فکر کنم اختلاف زمانیمون با انگلستان و ایرلند چند روز بیشتر نباشه!

درن شان‌یست های عزیز و گرامی! الان حقمه منو Teror (!) کنید!

بی ربط نوشت: من با این سیستم فیلترینگ به شدت مشکل دارم! چکار کنم؟ - وبای دانلود موزیک و ویدئو موزیک که از بیخ و بن فیلتره! وبای لیریکس و متن هم ایضا... وبلاگ درن شان هم که فیلتره! نظرای وب مجتبی هم که فیلتره!
آخه این چه وضعشه!

پ.ن: چند وقت دیگه به این بی ربط نویسی ادامه بدم میتونم عنوان وبلاگ رو هم عوض کنم!

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 9 بعد از ظهر
  • Comments:
دوشنبه دهم تیر 1387
سوژه اول: ایولا... خوشم میاد درن شان‌یست ها هم راه افتادن!

دیدین چه زرت و زرت برنامه میتینگ میریزن؟ ( اون میتینگ قبلیه خیلی چسبیده ها... ای شیطونا... چکار کردین؟ آره خوب... جمیع قزوینی ها که بودن و... )
خوب٬ ما که تو میتینگ قبلی نبودیم... تو این بعدی ها هم نخواهیم بود! کی به کیه!
( جدید ترین اخبار میتینگ هم اینجاست! )

۱۶ تیر، تو اوج خنکی هوا ( کله ظهر، ساعت یک! ) جماعتی دوست داشتنی، ( از نوع درن شان‌یست! ) میچپن تو رستوران بوف ( شعبه پاسداران! ) و مدیرش رو کلی سعادت مند و خوشحال میکنن! ( به به - به به! ) چه جماعت مردم دوست و خیرخواهی!
خوب! تنظیم کننده این میتینگ شخصیست رودی نام! و من شدیدا شرط میبندم که با مدیر رستوران مذکور نسبتی داره... حالا خونیش مهم نیست! مالیش مهمه! 

سوژه دوم: رضا داری! ( بر وزن هوا داری بخوانیدش! )

دیگه همه تو جریان هستن... ترجمه و یا بهتره بگم چکیده های خانم اکتا ( رضا ) از کتاب هفتم سری نبرد با شیاطین ( death's shadow - و به قول ما سایه مرگ! - ) چند وقتیه که روی اینترنت موجوده، و حتما مخاطب و طرفدار های زیادی هم داره!

اما سوالی که این وسط پیش میاد اینه که این حرکت بی ناموسانه (!) نمیتونه زحمات - خیلی، بسیار، زیاد، فراوان - کسایی مثل مرلین ( اون یکی رضا ) و یا خانوم شیده ( و یا شیده خانوم! ) رو زیر سوال ببره؟ ( تریپ هواداری اینوری ها... )
و البته جوابی که پیش میاد هم اینه: " خوب میخواستن زودتر اقدام به ترجمه کنن! " ( تریپ هواداری اونوری ها... )

البته این قضایا هیچ مهم نیست، نه تا حدی که در موردش حرف بزنیم و بعضا موجبات خشم و خوشحالی طرفین رو فراهم کنیم! اما محض خنده و آپدیت این وبلاگ، خیلی هم مهمه! ( در همین باره اینجا رو بخونید و از اشاره مختصر پیام عبرت بگیرید! )

ضمنا... این کاری که من الان کردم ( هیزم هایی که جمع کردم رو عرض میکنم! ) علاوه بر ثوابی که برای من داره، نیاز به یه جفت سنگ آتش زا، و یا یه چوب کبریت هم داره!

 

پ.ن 1: از آشنا های درجه یک (!) کی تو این میتینگ ۱۶ تیر هست؟
پ.ن 2: هرکی فهمید من تو قسمت دوم آپم از کدوم رضا طرفداری کردم؟
بی ربط نوشت: این آپ مقداری پرانتز باز و بسته کم دارد!

 

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 9 بعد از ظهر
  • Comments: