تبليغاتX
:: Darren Shan Fans ::
سه شنبه بیستم فروردین 1387

بله، واقعا... خیلی شرمنده هستم! شرمنده شقایق عزیز که انقدر کارو لفت دادم... و شرمنده شما که انقدر زود به زود آپ میکنم... خوب کلش تقصیر من نیست، البته! اون چهار تا نویسنده ی دیگه ی وبلاگ هم هستن! ( مثلا... ) اما خوب حضورشون مفید نیست دیگه، چه میشه کرد!

به، به! هک هم که شدیم... به، به! به، به!

خوب دیگه بیشتر از این حرافی نمیکنم... بریم سر آپ! مصاحبه و پشت صحنه ی مختصرش... فقط... ممنونم از شقایق که وقتش رو در اختیار من گذاشت و بی نظمی من رو ندیده گرفت و خودش کلی کمک کرد... و ممنونم از شما که سر میزنید و با نظرای قشنگتون منو دلگرم میکنید! ( اه، حالم بد شد!  ) نه جدا، چاکرمندیم!  اینم از مصاحبه:


- اول از همه خودتون رو معرفي کنين!
شقايق شيده هستم، متولد سال 1367 - دانشجوي سال دوم رشته کامپيوتر و ساکن تهران!

- خوندن کتاباي درن شان رو از کي شروع کردين ؟
سال 83 بود، توي كتابخونه مدرسه مون كتابو ديدم و گرفتم که بخونم... بعدش خوشم اومد و رفتم كتابا رو خريدم. البته فكر كنم اون زمان كتاب ها كامل چاپ نشده بود... ( حماسه درن ( و نه دارن؟ ) شان! )

- با خوندن داستان‌هاي درني (!) چه حسي بهتون دست ميده ؟
كلا من از كتابايي كه در ژانر هارر و فانتزي مي گنجه خوشم مياد! پس بالطبع كتاباي درن شان رو هم ( كه يكي از موارد خوب اين ژانر هستند! ) خيلي دوست دارم و از خوندنشون لذت ميبرم!

-  از خوندن اين داستان ها انگيزه خاصي دارين يا صرفا براي سرگرمي بوده؟
انگيزه خاصي كه نداشتم! براي سرگرمي بوده...

- اشباح رو بيشتر پسنديدين يا شياطينو؟
نمي تونم درست نظر بدم... يعني نميتونم نظر قطعي بدم! بايد ببينم كه شياطين چطوري پيش ميره و آخرش به كجا ختم ميشه؛ ولي تا اينجا كه از كتاباي شياطين بيشتر خوشم اومده!

- اولين رمان يا داستاني که خوندي رو يادته؟
تو ژانر فانتزي؟
- نه کلا... اولين داستان يا رماني که خوندي رو يادته؟
درست يادم نيست... اما بچگي هام داستان هاي حسن كچل و اينا رو بورس بود! فكر مي كنم همين كتابا رو اون اوايل خوندن!

- سايت درن شانو از کجا پيدا کردي؟
سر ترجمه كتاب بك با اين سايت اشنا شدم، از طريق تبليغش توي سايت جادوگران!

- شما ( نيز! ) جادوگراني بودي؟
آره بودم، ولي فعال نبودم! كلا فكر كنم 23 - 24 تا پست زده باشم!

- چرا همه مديراي درن شان جادوگر بودن؟ يکي از شرايط مدير شدنه؟
نه! بخاطر اينه که جادوگران يكي از اولين سايتاي فانتزي فارسي زبان بوده، فكر مي كنم كه همه مديراي درن شان حداقل براي مدتي تب هري پاتر داشتن و ميرفتن اونجا خودشون رو ارضا ميكردن...

- وقتي کتابارو ميخوني هيچ وقت آرزو ميکني جاي يکي از شخصيت هاش باشي؟
صرفا كتاباي درن شان؟
- بعله!
ارزو كه نه ولي پيش مياد كه از شخصيتي خوشم بياد يا دوست داشته باشم بعضي از قدرت‌هاي بعضي از شخصيتا رو داشته باشم!

- بيکاريتو با چي پر ميکني؟
موسيقي، كتاب، كامپيوتر، نت، فيلم ديدن و همينطور بيرون رفتن با دوستان!

- کلا چه سبک کتابي رو دوست داري؟
هيچ وقت خودمو محدود به خوندن يك سبك خاص نميكنم؛ معمولا همه نوع كتابي مي خونم.

- از افتخارات اينترنتي خودتون بگيد لطفا...
من توي سايت خاصي فعاليت نميكردم، ولي يكي از سايتايي كه خيلي فعاليت كردم توش همين درن شانه فارسيه... افتخار هم مي كنم كه توي اين سايت و در كنار اين افراد فعاليت مي كنم!


- خوب، از سايت گفتيد! درن شان فارسي رو چطور ميبينيد؟
يك سايت مرجع به همراه مديريت قوي! ( علي الخصوص مديريت خبرش!  )


- فعاليت اينترنتي خودتونو با چه سايتي شروع کرديد؟
هومم، اولين سايتي كه وارد شدم ياهو بود!

- بعد از ياهو چي؟
توي سايتاي فارسي زبان براي فعاليت در فروم همين جادوگران اولي سايتي بوده كه توش گشت ميزدم و توي فرومش پست ميزدم!

- چند سال پيش بود تقريبا؟
ميشه گفت راهنمايي بودم، فكر كنم اول راهنمايي بودم... ( حالا بشمار ببين چند سال پيش ميشه!  )

- هنوزم ميري جادوگران؟
مختصر و مفید: " نه زياد! "

- هري پاتر چرا معروف شد؟
علتش تيليغات گسترده اي بوده كه نويسنده و ناشرش انجام دادن! همچنين تبليغي که با شروع به ساختن فيلمش شركت سازنده فيلم انجام داد...

- هري پاتر بهتره يا درن شان؟
خوب من به شخصه كتاباي درن شانو ترجيح ميدم! - اما نميشه گفت از هري پاتر متنفرم و همينطور نميشه گفت ازش خوشم مياد! حداقل تا كتاب چهار كه از كتاباي هري پاتر بيشتر خوشم ميومد، ولي از كتاب پنج به بعد ( از نظر من ) رولينگ مثل يك فن فيكشن نويس آماتور كتابا رو نوشته بود و در كتاب هفتم كه واقعا گل كاشت...


- چي شد که تو ترجمه ها شريک شدي؟
يه خبر فراخواني در مورد ترجمه حماسه توي صفحه اول زده شده بود، منم رفتم اسمو دادم و علاوه بر چند فصل از كتاب اول ترجمه كتاب دوم هم بر عهده گرفتم!

- پيش ميومد که از ترجمه يه فصل خوشت نياد يا ازش راضي نباشي؟
نه، نميشه گفت! ولي فصلايي كه مكالمات زيادي داره رو دوست دارم چون معمولا ترجمشون راحته!

- يه خاطره از دوران ترجمه برامون بگو...
سر كتاب قبل فصل يازده بود فكر ميكنم... درست يادم نيست! - هم طولاني بود و هم خيلي زيادي توضيح داشت! در واقع كشش نداشت... من سه صفحه ترجمه كردم، بقيشو رضا زحمتشو كشيد!

- قصد داري ترجمه رو به طور جدي ادامه بدي؟
ترجمه كردن رو خيلي دوست دارم! ولي با توجه به اين كه رشتم ربطي به اين كار نداره و اين كه وقتم محدوده، ترجيح ميدم " به طور جدي " به كارهايي بپردازم كه به رشته ام ربط داشته باشه و باعث بشه تجربم در اين زمينه بيشتر بشه!

- پس قرار نيست اسمتونو به عنوان مترجم يه اثر رو جلدش ببينيم؟
اگه بتونيم كتاباي درن شان رو چاپ كنيم ( كه احتماش خيلي خيلي كمه! ) اسمم را خواهيد ديد! - ولي كارهاي جدا نه!

- کتاباي بعدي رو چي؟ ترجمه ميکنيد؟ شما هم هستيد؟
کاملا مرموز: " تا ببينيم خدا چي مي خواد! بستگي به موقعيت داره! "

- قبل از ترجمه کتاب رو يه دور ميخونديد؟
بله، يه دور كامل كتابو مي خوندم.

- بعد مثلا بود قسمت هايي که دوست داشته باشي ترجمه کني؟ مثلا به رضا بگي اين فصلو من ميخوام؟ منحصرا برش داري واسه خودت...
نه اينطوري نبود! زمان درس و دانشگاه بود و ما اوالويت رو روي وقتي كه داشتيم تنظيم ميكرديم؛ يعني هر كدوم هر فصلي رو كه مي رسيديم ترجمه ميكرديم.

- ترجمه برات سخت بود يا راحت تمومش ميکردي؟ هيچ وقت شده بود نرسي يه فصلي رو به موقع برسوني؟
سر كتاب 5 كه اينطوري نبود. سر كتاب شش هم اين موضوع پيش نيومد! - ولي چون ترجمه كتاب شش مصادف بود با امتحاناي ميان ترم من، تعداد فصلايي كه ترجمه كردم به نسبت ترجمه هايي كه توي كتاب پنج داشتم کمتر بود.  ضمنا كار چندان سختي هم نبود اين... ترجمه كتاب!

- روزي چند ساعت براي ترجمه وقت ميذاشتيد؟
ساعت خاصي نداشتم! بستگي به وقت و حوصلم داشت و همينطور آسوني و سختي كار!

- کار با پيام و رضا چطور بود؟
هومم، خيلي خوب بود! خيلي خوب با هم كنار ميومديم و تقريبا هيچ مشكلي نداشتيم.

- رضا به ترجمه گير نميداد؟ که اينجاش فلانه اونجاش بهمانه؟
نقد لازمه كار ما بود و هممون بايد براي بهتر شدن كار تلاش ميكرديم، ما هم كم و كاستي ها رو بهم ميگفتيم تا بتونيم يه ترجمه خوب و قابل قبول روي سايت بذاريم. خوبي كار گروهي هم همينه! يعني اينکه ميشه با گروه همفكري داشته باشيم و عيب و ايراداي كار رو بهم ديگه بگيم.

- پابلو يعني چي؟
پابلو اسم يكي از دوستاي درويش بود! توي كتاب لردلاس يه بار درويش اسمشو ميگه...

- چرا سايت مهد کودک شده؟
چون فرهنگ پست زني هنوز جا نيفتاده!

- بايد چطوري باشيم؟
نبايد سر هر چيزي دعوا كرد و به جون هم افتاد. ما اينجا جمع شديم چون همه طرفدار يه نويسنده ايم. سايت هم يك سايت فرهنگيه! بايد سعي كنيم درست و به طور مودبانه در مورد كارهاي اين نويسنده بحث كنيم.

- نظرت در مورد اين آنتي درن شان ها چيه؟
والا من فقط به يكيشون سر زدم! انتظار داشتم يه نقد درست و حسابي داشته باشه. ولي گوياانتظار بيخودي داشتم...

- چه حرفي براي اعضاي سايت داري؟
اميدوارم با فعاليت مثبت و مفيد خودشون در سايت به پيشرفت درنشان فنز دات آي آر كمك كنند!

- و... سخن پاياني؟
اميدوارم شاهد انتشار كتابهاي بهتري از درن شان باشيم!


ادامه مطلب
  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 11 بعد از ظهر
  • Comments:
جمعه شانزدهم فروردین 1387

این وبلاگ توسط سایه مرگ هک شد.

 

نویسنده این وبلاگ، فردی بود به نام "نیما" که الحق و النصاف خوشمزه بود! طعم گوشتش هنوز روی زبانم است. این لرد لاس هم شیطان پدرسوخته ایست! خوب می داند چگونه خوراکی های خوشمزه برایم جور کند.

در پیوندگاه این وبلاگ هم معدن های چرب و نرمی به چشم میخورد که به زودی به سراغشان خواهم رفت.

قربان شما

-*-*-سایه مرگ -*-*-

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 2 قبل از ظهر
  • Comments:
پنجشنبه یکم فروردین 1387

سلام بر شما ملت درن شانیست! دوستان گفتن یه وبلاگ تکونی بکنیم، خواستم از همینجا و با همین آپ بگم که: به جان شما حسش نیست! این گندی که تو این چند وقته زده شده به وبلاگ ( و نظراتش! ) با هیچ چیز پاک نمیشه جز حذف وبلاگ!

خوب... حالا این آپ بی سر و ته ولی خوش یمن رو ثبت میکنم تا ضمن تبریک و شادباش سال نو ( و به جای اون آرزو های کلیشه ای و بوقی! ) 4 تا آرزوی دعای نون و درن دار براتون بکنم...

اول، امیدوارم توی این سال یه نسخه صوتی درست و حسابی گیرمون بیاد، و این گیر اومدن هم مساوی با قتل و یا زخمی شدن هیچ یک از دوستان نباشه! ( به d & s )

دوم، امیدوارم توی این سال یه ترجمه با کیفیت دیگه از جلد 7 ( و یا 8  ) سری شیاطین داشته باشیم، و این داشتن مساوی با هیچ مشکلی برای هیچ یکی از عوامل نباشه! ( غیر مستقیم آرزوی موفقیت و اینا کردم! )

سوم، امیدوارم توی این سال در سایت یه تحولی صورت بگیره و همه ( مثلا نیما و شاهزاده‌ی اشباح ) از تریپ جنگ و دعوا خارج بشن و یه زندگی مسالمت آمیز رو در کنار هم آغاز کنن!  

چهارم، امیدوارم توی این سال فعالیت مثبت رو یاد بگیریم ( قابل توجه نیما و شاهزاده‌ی اشباح! ) و دست از این کارای بوقی برداریم ( مشخصا پست هایی که توی سایت میدیم! ) و خلاصه انسان باشیم!

در آخر برای تمام طرفداران درن شان، آرزوی سلامتی دارم؛ سال خوبی داشته باشید رفقا... سرشار از لبخند، شادی و موفقیت! 

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 8 بعد از ظهر
  • Comments: