تبليغاتX
:: Darren Shan Fans ::
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
 

به به به! سلام به ملت درن شانیست! چطورید یا نه؟ ها رفقا شرمنده که دیر به دیر آپ میکنم! اولا سوژه لا موجود... دوما حس لا موجود، سوما وقت لا موجود! البته شده بود تک تک موجود بشن ها... اما همه با هم موجود نمیشدن! میفهمین که؟

ناگفته نماند در حال حاضر هم خبر هات و سوژه مناسبی ندارم! همینجوری آپ کردم دور هم باشیم!
اما... اما... چرا... یه خبرایی هست!
منتشرات قدیانی یه کتاب جدید انتشار کرده به اسم: اسرار هیولایی!


(نکته: عکس بهتری پیدا نکردم! )

در سایت قدیانی:

پس از انتشار لردلاس٬ دزد شیطانی٬ فاجعه اسلاتر٬ بک٬ و دیو همخون... نوبت به جلد ششم از مجموعه نبرد با شیاطین است! - " اسرار هیولایی " هم رسید!

بدنیست اطلاعاتی در مورداین کتاب در اختیار شما بگذاریم!: اسرار هیولایی٬ نوشته خانم فرزانه کریمی٬ ناشر: قدياني (بنفشه٬ رز٬ مریم٬ گلایل)٬ چاپ اول٬ ۳۴۹ صفحه... قطع: ۱۴*۲۱... قیمتش هم 4200 تومان است! 

اینم نوشته پشت کتاب: " در غار کارشوی ویل، تونلی باز شده است که هیولاها دسته دسته از آن بیرون می ریزند. برای مقابله با کشتار و خشونت این موجودات شیطانی همه نیروها به میدان آمده اند. حدود پانزده مرید _ از جمله کرنل، شارک و شارمیلا _ به فرماندهی برانابوس در محل جمع می شوند تا جلو این هجوم بی امان را بگیرند. آنها می دانند که حتی اگر بتوانند تونل را مسدود کنند به زنده ماندن خودشان امیدی نیست. "

بعله! کارشوی ویل! کارواش هم مناسب بوده ها...؟ - هم اینک به واسطه داشتن چنین نویسنده های توانا و خفنزی در کشور عزیزمون٬ مراتب خرکیفی و اینارو به جای میآوریم! 

جدا ایول... قلم این خانوم معرکست! ۴ تا خانم کریمی دیگه و ۲ تا انتشارات قدیانی دیگه داشته باشیم حله ها... ژانر فانتزی ایران میترکونه! باور کنید!

خوب٬ گذشته از این حرفا... دستشونم درد نکنه! خانم کریمی مترجم قابل و زبر دستیه! ( کسی منکر اینه؟  ) مشکل و درد ما وزارت ارشاده که مجوز نمیده و در نتیجه مترجم مجبور میشه بزنه تو خط سانسور...
درد و مشکل دائمی ما هم که... البته بر همه واضح و مبرهن است! بابا *** به قانون کپی رایت! ملت ایران! آقایون قدیانی! مرگ لردلاس برید کپی رایت درن رو بدید! اون دنیا، سرپل صراط خفتتون میکنه و کپی رایتشو از حلقومتون میکشه بیرون ها... از من به شما نصیحت، تو این دنیا و با زبون خوش اقدام کنید!
اصلا یه کاری نکنید نفرین شاهزاده ای بکنم... یهو شب میخوابید و صبح تو دموناتا لند چشم باز میکنید ها... گفته باشم!

خوب... از تمام این اراجیف که بگذریم... اسرار هیولایی هم همچین بد نیست! میشه گفت افتضاحه! اما بد نیست! - رستاخیز شیطان، اسرار هیولایی... کدومشو بیشتر میپسندید؟ رستاخیز شیطان... مگه نه؟ آخه با توجه به اتفاقاتی که افتاد... رستاخیز خیلی بهتره... اسرار...؟ راز و سر خاصی برملا نشده بود که...؟

راستی... دیدید با لردلاس مصاحبه کردم؟ ندیدید؟ دیدید؟ گزینه الف و ب؟ هیچ کدام؟ - خوب! بعد از مصاحبه با دو وبمستر درن شانی... حالا نوبت مصاحبه با لردعزیز... حاج آقا لاسه! این شما و این مصاحبه با لردلاس! ها؟ چیه؟ برید ادامه مطلب بخونید دیگه!

ها راستی... یکی میگفت درن شان زی از رونق افتاده! آره؟ اینجوری هاست؟ خودتون از رونق بیوفتید! چشم حسود و بخیل کور... درن شان زی من همچنان با اقتدار مشغول به خدمت به خلق الله - ملت درن شانیست - بوده و هست و خواهد بود! ( یکی اسپند دود کنه لطفا... )

خوب دیگه... همینا فعلا... قربان همگی!  ( ادامه مطلب نشه فراموش؟ )


پ.ن: خدا عذاب قبر بهتون بده! اصلا نمیخوام نظر بذارید!

 


ادامه مطلب
  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 8 بعد از ظهر
  • Comments:
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
به چند دلیل دلم به حال گرابز میسوزه

۱- یک شبه مادر و پدر و خواهرش جلوی چشاش جرواجر شدن!

۲- تیمارستان نرفته بود که رفت و بدبخت انگ دیوونگی هم زدن بهش!

۳- هیچ کس نبود نگهش داره، گیر یه عموی خل و چل به اسم درویش افتاد!

۴- برنگشت بره ارث باباشو بگیره!

۵- یه سست عنصری به اسم بیل-ای شده داداش ناتنی ش!

۶- صبح تا شب (و نه شب تا صبح!) میرآ فلیم جلوش عشوه میاد و این فقط باید کله بزنه تو دیوار!

۷- مار از پونه بدش میاد، دم لونه ش سبز میشه. بدبخت هر جا میره لرد لاسو میبینه، تو اتاق ننه باباش، تو زیرزمین خونه عموش، وسط فیلم برداری، ای بابا تو هواپیما هم دست از سرش بر نمیداره . بیچاره کم مونده دستشویی هم میره طرفو ببینه

۸- جدیدا گیر یه آدم شپشوی شیطان صفت و اعصاب خردکن به اسم برانابوس افتاده!

۹- هی میگه شیطون دوس ندارم، هی همه بش میگن برو تو شیکم شیطون. من میدونم آخرش این دیموناتاییها یکی از دخترای ترشیدشونو میندازن بهش

۱۰- از اول ماجرا تا الان هزار بار قلبش اومده تو دهنش!

۱۱- گرگ نماییشو یادم رفت. بیچاره اول کتاب همه بدبختیش سیگار کشیدن و مضراتش بود، حالا ماه به ماه مجبوره خوددرگیری پیدا کنه! (همدردی با ... ؟)

۱۲- یه بار تو عمرش اومد عشقو تجربه کنه ، زهر مارش شد!

۱۳- خدا بخیر بگذرونه، اگه برانابوس هم مثل دامبل همجنس باز از آب دربیاد، گرابز باید سربذاره به بیابون

 

بیچاره گرابز

(این نوشته کپی رایت دارد! نویسنده: یکی از بازدیدکنندگان این وبلاگ)

شما هم اگر موردی دارید تو نظرات اضافه کنید.

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 5 بعد از ظهر
  • Comments:
پنجشنبه چهارم بهمن 1386

سلام...
قبل از هر چیز٬ توضیحات!: این آخر خوش شانسیه که وقتی مطلبت رو با کلی سلیقه مرتب کردی و دکمه ثبت رو زدی دیسکانکت بشی! - این آخر خوش شانسیه که وقتی سعی میکنی برگردی به صفحه قبل تا یه کپی از زحمتات(!) بگیری برگشت غیر ممکن باشه! - این آخر خوش شانسیه که بعد از دیسی شدن دیگه نتونی وصل بشی و این در حالی باشه که ساعات اداری تموم شده و در نتیجه تماس با پشتیبانی محاله!
من کماکان شرمندم... اینم از مصاحبه با پیام فخرایی! با عذر تاخیر بپذیرید:

- اول از همه خودتو معرفي کن، کامل و جامع!
خب، پيام فخرايي هستم متولد سال هزار و سي صد و شصت و هفت در تهران، حالا هم ساکن کاليفورنيام و مشغول به تحصيل تو يه کالج.
- چون ويراستارمون بودي قبل از هر چيز بگو ويراستاري يعني چي؟
گذشته از معناي اصلي‌اش، چيزي که به من مربوط ميشه بسته به وقتم معناش عوض ميشه، ولي ويراستاري اين جلد از کتاب و جلد قبل اين طوري بود که من متن انگليسي رو با متن فارسي چک ميکردم تا اول مطمئن بشم چيزي جا نيفتاده و بعد قسمت هايي که بد يا اشتباه ترجمه شده رو دوباره ترجمه ميکردم يا اگر خودم هم شک داشتم از يکي از مترجم ها ميپرسيدم بعد متن کتاب رو شبيه متن انگليسي ميکنم و نثر مترجم رو از بين مي‌برم... البته جملات از انگليسي برگردونده شدن و مترجم ها اکثرا به همون شکل انگليسي مي نويسن٬ پس من ويرايششون ميکنم و به قالب فارسي درشون ميارم!
- ميشه گفت ويراستاري يعني ترجمه ي دوباره؟
نه٬ نميشه اين رو گفت! من ايده رو از مترجم ميگيرم و بيشتر از همون کلماتي که استفاده ميکنم که مترجم استفاده کرده٬ اینطوری اسمش دوباره کاري نمیشه و ويراستاري صحيحه!
- اولين بار کي و کجا با درن شان آشنا شدي؟ - منظورم آثارشه -
سه الي چهار سال پيش تو نمايشگاه کتاب! داشتم با يکي از دوستان قديمي‌ام يعني همين آقاي آذرنوا قدم ميزدم که از غرفه ي نشر بنفشه رد شديم... بعد يک خانمي اومد جلوي  ما رو گرفت و کتاب رو به زور به ما معرفي کرد! من طرح جلدش رو ديدم که يه عنکوبت دربو و داغون بود، بعد مسئول غرفه هم داشت توضيح ميداد که چه قدر قشنگه و... من عين توضيحاتش رو براتون مي نويسم: " يه پسري هست تو داستان که با يه عنکوبت آشنا ميشه و براش اتفاق هاي هيجان انگيزي ميفته! "
- خوب؟
من هم گفتم عجب کتاب مزخرفيه، بي خيال! (من هميشه از اين داستان هاي که تو سريال هاي نوجوان اتفاق ميفته نفرت دارم، مسئول غرفه هم دقيقا همون طوري داشت تعريف ميکرد!) ولي دوستم خريد... منم بعد از چندين ماه ديدم بي کارم و کتاب هاي خودم تموم شده، بنابراين از همون دوستم دو تا سه گانه هاي اول رو گرفتم...
- خوب؟
خب، دقيقا فرداي روزي که کتاب ها رو خوندم (يک روز هم بيشتر طول نکشيد)  از شانس من کتاب بعدي اش چاپ شد (به صورت سه گانه ي سوم) و ديگه از همون موقع مشتري آقاي درن شان هستيم!
-  يک روزه تموم کردي؟ چيزي هم فهميدي؟
من اکثر کتاب هام رو تو همون يک روز ميخونم، مگر کتاب سنگيني مثل ايلياد و اديسه!
- هيچ وقت آرزو کردي که کاش جاي يکي از شخصيت هاي تو کتاب باشي؟
آرزو که نه ولي اگر شخصيتي رو انتخاب ميکردم يا لردلاس بود يا درويش!
- رضا رو از کجا پيدا کردي؟
رضا رو... از سايت جادوگران! اون موقع اونجا مدير بود...
- چي شد که به فکر زدن سايت طرفداران درن شان افتادي؟
خب اول از همه چيز علاقه به ژانر فانتزي! بعد مسئله انتخاب کتاب مي مونه و از اونجا که توي ايران انتخاب‌ها محدوده و اکثر کتاب هاي معروف مثل ارباب حلقه ها و هري پاتر سايت هاي خودشون رو داشتند، ما تصميم گرفتيم که سايتي براي درن شان راه بندازيم!
- ايده اصلي از کي بود؟
در اين مورد، فکر ميکنم بايد کمي تاريخچه بگم!
- بفرما! 
شايد کاملا دقيق نباشه چون از اين ماجرا يک الي دو سال ميگذره و اين دو سال، جزو شلوغ‌ترين سال‌هاي زندگي من بوده! - يادمه من و رضا از خيلي وقت پيش تصميم داشتيم با هم يک سايت بسازيم ولي هر دومون تنبلي ميکرديم تا اين که رضا اومد بهم گفتش که قراره يک سايت با خانم تقي زاده راه بندازيم! من هم قبول کردم که مثل بقيه پولم رو بدم و کار هاي فني سايت رو انجام بدم...
- خوب؟
بعد وقتي کارهاي من تموم شد و سايت راه افتاد من از فضاي تکراري اش خوشم نيومد (همون طور که همه اطلاع دارن من از کتاب هري پاتر خوشم نمياد!) و همينطور رول پلينگ رو ضايع کردن زمان ميدونستم و توليد بي محتوايي...
 -خوب؟
خب، همون اول از سايت خارج شدم تا يک روز دوباره کنفرانسي بود در مورد سايت، من اونجا علت رفتنم رو مطرح کردم و گفتم که اگر اين طوري بشه من هم هستم و خب اين طوري شد که داريد مي بينيد!
- از علايقت بگو!
خب علايق اصلي ام فلسفه، روان شناسي، ادبيات، سينما، اقتصاد و کامپيوترن!
- در حال حاضر تمام فعاليتت رو درن شان فارسيه؟
مختصر و مفید: " ميشه اين طور گفت! "
- وقت بيکاريت چکار ميکني؟
قبلا پياده روي مي‌کردم ولي الان ديگه نه! البته حالا که ويراستاري تموم شده هم دوباره وقت دارم! يه قسمتي از روزم خالي مي‌شم... براي اون هم برنامه هاي زيادي دارم! يک روز نقد مي نويسم يک روز داستان، يک روز برنامه نويسي کار ميکنم، يک روز کتاب ميخونم، ضمنا براي آشنا شدن بيشترم با زبان انگليسي ميخوام تو کار ترجمه هم برم!
- سابقه عضويتت تو کدوم سايت از همه بيشتره؟
پرشين بلاگ هم محسوب ميشه؟
- وبلاگ نويس بودي؟
بله!
- از چند سال پيش؟
از همون سالي که پرشين بلاگ راه افتاد!
- بعد از اون چي؟
بعدش جادوگران٬ جزو صد عضو اولش بودم!
- جادوگراني هستي؟ تو که گفتی از هري پاتر و جادوگران بدت مياد؟
بر حسب اشتباه توي جواني عضوش شدم! ولي چيزي که مهمه الان نسبت بهش انتقاد دارم و جادوگراني نيستم!
- هنوزم وبلاگ نويسي ميکني؟
بله ولي خيلي با فاصله از هم...
- آدرس وبلاگتو ميدي؟
محتواش خيلي متفاوته... به هرحال :  http://blog.360.yahoo.com/achilles_swiftfeet
- پيج 360؟
آره، قبلي ها بيشتر هري پاتري بودن... البته ايرادات کتاب رو مي نوشتم! براي همين معدوم شدن...
- مثل اينکه چرا در ترجمه گل رز رو نوشته بوته ي گل؟
نه! تضاد هايي که خود نويسنده داشت.... مثلا همون جريان پدر مادر هري پاتر که بر عکس از وصال چوب دستي ها ميان بيرون و مشابه‌اش!
- از افتخاراتت بگو! توي اين همه رفت و آمد بهترين رتبه رو کجا گرفتي؟
خب تو فروم جادوگران هشت جا ناظر بودم و اين تو هيچ دوره‌ايش براي کسي اتفاق نيفتاده و اين طوري بيشتر از مديران فروم قدرت عملکرد داشتم! (توي جادوگران قانون اين بود که کسي حق دخالت تو کار ناظر رو نداره، مگر اینکه پست‌هاش حيات سايت رو تهديد کنه!) توي آکادمي اوايل هم مدير بودم و هم ناظر! چند جاي ديگه هم وب مسترم کردن که البته وقت زيادي براشون نداشتم!
- از جادوگران گفتي... هنوزم اونجا فعاليت داري؟
نه، بلافاصله که آکادمي راه افتاد رفتم اون طرف! سايت دلچسبي نبود... ولي خاطرات خوبي ازش دارم!
- تو آکادمي چي؟ هنوز هستي؟
تو آکادمي هم... ميشه گفت نه! فقط در حد اين که برم اخبار کتاب رو اعلام کنم... ولي هنوز با چند تا از بچه هاش دوستم!
- مدير شدنت توي آکادمي به خاطر دوستيت با دارک لرد (فرهاد آذرنوا) نبود؟
مدير شدنم بيشتر به خاطر کمبود نيروي قابل اعتماد در سايت بود! خب بايد مدتي ميگذشت تا با اعضاي جديد آشنا بشيم و مطمئن بشيم که آدم هاي سالمي هستند و بعد به عنوان مدير ازشون استفاده کنيم؛ تا به طور مثال اتفاق‌هايي که قبلا در جادوگران افتاد دوباره تکرار نشه!
- وقتي انداختنت بيرون چي؟ نيروي قابل اعتماد زياد شده بود؟
دقيقا ننداختنم بيرون، جوش براي من غير قابل تحمل شده بود!
- تاپيک هاي قديمي آکادمي رو که ببينيم مشخصه که ازت ناراضي بودن!
ناراضي بودن چون فعال نبودم! اون ها هر هفته مطلب تازه ميخواستن و من هم از طرفي دلگير بودم که چرا به کارهام بهاي کافي داده نميشه (به مقاله هاي تحقيقي ام به شکل تايپ نگاه ميشد!) من هم تلاشي براي روشن کردن قضيه نکردم و از سايت خارج شدم.
- الان که ما از اونا بالاتريم...؟
از لحاظ آمار شايد ولي از لحاظ کيفيت آکادمي حرف اول رو ميزنه و من اميدوارم به زودي از لحاظ کيفيت هم باهاشون رقابت کنم، با اين حال هنوز اون سايت رو خيلي دوست دارم.
- خوب از لحاظ سن هم اونا پدربزرگ ما هستن! اينم حساب کن، من نميتونم به يه بچه ي 14 ساله بگم مثل يه آدم بيست ساله پست بزن!
ما نيروي فعال بيشتري داريم، بايد تربيت بشن که اگر پست بدي هم ميزنن حداقل در کنارش کار خوبي براي سايت (و براي خودشون) بکنن!
- الان غير از ممل و دارک لرد با کدوم يکي از بچه هاي آکادمي ميگردي؟
ارمان رو خيلي دوست دارم!
- هري پاتر بهتره يا درن شان؟
هري پاتر ارزش صحبت کردن نداره ولي اگر ملاک فروش و تعداد طرف دارها باشه، خب هري پاتر پاپولار تره! (شاهزاده: یادش رفت بگه درن شان!)
- از کدوم سايت بدت مياد؟
از وضعيت فعلي افسانه ها و جادوگران خوشم نمياد اما به آينده ي افسانه ها يه اميدي هست! (ولي وضعيت جادوگران بدتر ميشه!)
- آره؟
از يک درخت بي برگ انتظار سرسبز شدن ميشه داشت ولي سنگ تا ابد سنگ است!
- چرا از جادوگران و افسانه ها خوشت نمياد؟ به خاطر علي نيلي و... که نيست؟
اتفاقا علي نيلي خيلي بچه‌(يا بزرگ) خوبيه، به سايت ما هم گه‌گاه کمک‌هاي خوبي کرده! ولي فکر کنم خودش هم از سايتش راضي نيست! جادوگران مشکل بزرگي داره، اونم اينه که از اول تو نخ توليد محتوا نبود! يعني دغدغه اش قفط جذب کردن بيشتر مخاطب به هر روشي که اون ها مي پسندنه! شما سايتش رو نگاه کنيد، چهل هزار تا عضو اما دريغ از يک مقاله که ارزش خوندن داشته باشه! افراد " به شدت بدون اطلاع " ميان يک مقاله مي نويسن در مورد روان شناسي شخصيت فلان، اما حتي نميدونن که روان فرد چيست و مفهومي که بهش ميگن روان خصوصيات افراد نيست! يعني اگر اسمش رو ميذاشت اسنيپ در کتاب چگونه معرفي شده است، ميشد به چشم بهتري بهش نگاه کرد! البته اون موقع ديگه اسمش مقاله نيست، معرفي شخصيته که جاي ديگه اي نداشته و اجبارا در دسته‌ي مقالات قرار گرفته! يادمه يک زمان مقاله خيلي محبوبي داشت به نام مقايسه ي امام زمان و ولدمورت!
- خدا بهمون رحم کنه! - پيام، چرا اين قدر محبوبي؟
چون من هميشه به شکل منتقد و مخالف ظاهر شدم، کمبود هاي کار و يا شخصيت ها رو گوش زد کردم که به دنبالش هم مطمئنا در گيري هايي به وجود مياد! بعد از درگيري هم شايعات از من يک شخصيت محبوب ميسازه!
- سايت مورد علاقت...؟
سايت مورد علاقه ام؟ خب مسلما سايت خودم بيشتر از همه جا مورد علاقمه!
- نه، بجز سايت خودت!
از سايت هاي هم موضوع باشه آکادمي فانتزي!
- دشمن اينترنتيت کيه؟
فکر ميکنم بيشتر از دويست تا دشمن داشته باشم!
- خودتم با کسي دشمني داري؟
رولينگ!
- سرسخت ترين رقيبت کيه؟
کسايي که ميشناسم يا از من پايين ترن يا خيلي بالاتر! نه ميشه با اين ها رقابت کرد نه با اون ها...
- از نظر سايتي چي؟
درد سر ساز ترينش که افسانه ها بود! با آکادمي هم دوست هستيم و رقابت به خصوصي نداريم! اگر بگم جادوگران هم ميشه مثل دشمن فرضي! ولي ويزادينگ ورد گزينه خوبي محسوب ميشه!
- فکر ميکني ويزاردينگ ورد جزو سايت هاي فانتزيه که ما باهاش رقابت کينم؟ آخه همه چي داره غير از فانتزي!
صرفا از لحاظ آمار و فعاليت اعضا منظورم بود! نه خيلي ازما کمتره نه خيلي بيشتره، در مورد کتاب مشخصيه و ميشه به عنوان رقيب بهش نگاه کرد... وگرنه ما اونارو فانتزي نميدونيم!
- يادمه يه بار گفتي آمار بازديد طرفداران درن شان از سايت رولينگ بيشتره! - در اين مورد چه حرفي براي گفتن داري؟
خب بعضي روزها آمار سايت رولينگ از ما اومده پايين تر، ولي ما خيلي نرفتيم بالا! دوران هري پاتر داره تموم ميشه!
- يعني ميشه گفت طرفداراي فارسي درن شان بيشتر از کل هري پاتريست هايي هستن که به سايت رولينگ ميرن؟
ميشه گفت طرفدار هاي ما حتي اگر کمتر باشن خيلي بيشتر به درن شان علاقه دارن!
- خوب، دوست داري کي سايتتو ببينه؟
خودم اگر وقت کنم خوشحال ميشم   - اما بي شوخي کسايي که با درن شان آشنا نيستن رو ترجيح ميدم با درن شان آشنا کنم، پس ميشه گفت کسايي که درن شانيست نيستن!
- کسي هم وجود داره که نخواي سايتتو ببينه؟
بچه هاي زير سيزده سال! موقع ترجمه تو يکي از صحنه ها که لردلاس داشت فک يک نفر رو تو هواپيما ميکند، آرزو کردم که اين کتاب رو نخونن!
- خوب... صحبت از اعضا شد! بهترين عضو سايتت کيه؟
شاخه شاخه کنم بهتره! از نظر مديريتي مرلاو رو خيلي دوست دارم! از اعضاي تازه وارد از شمن خيلي خوشم اومد، از اعضاي نسل دوم سايت هم اسنيپ (کرنل فلک) رو دوست دارم!
- خوب؟

خب اين ها از نظر فعاليت بهترين بودن چون از کاري که ميکردن آگاهي داشتن؛ يعني پستي نميزنن که ندونن محتواش چيه و يا از جايي شنيده باشن... اکثرا با ذهن خودشون تحليل کردن و محتواياتي رو مي نويسن که خودشون توليد کردن!
- چرا مرلاو رو از نظر مديريتي خيلي قبول داري؟ چون هميشه طرفدارته؟
اون موقع ها که هيچ کاره بود و حدود صد و پنجاه تا پست داشت به رضا گفتم چرا اين مرلاو تو سايت هيچ نقشي نداره؟ اونم گفت بچه خوبيه! بيشتر روش متمرکز شدم و ديدم پتانسيل مديريت رو داره...
- شمن چي؟ پتانسيل تعريف کردن از ترجمه رو داره؟
اولا اشتباه کردي! از من تعريف کرده، نه از ترجمه!  دوما پست هاي ديگري که تو تاپيک هاي ديگه زده رو ببيني مي‌فهمي که بيشتر تحليليه تا نقلي (بر عکس اسنيپ که بيشتر نقل ميکنه و تحليلش کمتره)
- بعله!
البته هميشه هم اين کار رو نميکنه... اول بحث تمام کپي پيست هاش رو انجام ميده٬ بعد بر مبناي اون مطالبيه که کپي کرده ميره سراغ نظرات خودش که با اون بيس محکم شده!
- بدترين هارو نميگي؟
اینجا با کلی اصرار گفت: " کوردا اسمالت، خون و شبحواره خيلي من رو به زحمت انداختن! "
- نظرت در مورد انتشارات قدياني چيه؟
اول از همه بايد ازشون تشکر کرد که حتي خود ما رو با درن شان آشنا کردن و به هر حال با هر کيفيتي هم که ترجمه کرده باشن باز خيلي بايد ازشون متشکر بود!
- دستشون درد نکنه ولي سانسور توي کتاباشون زياده! در اين مورد حرفي نداري؟
تا جايي که ميدونم مترجم بدون سانسور بازگرداني ميکنه ولي وزارت ارشاد اجازه ي چاپ نميده!
- کپي رايت هم که ندادن! چطوره؟
از اونجا که ايران جزو كنوانسيون جهاني كپي رايت نيست، نبايد انتظاري در اين مورد داشته باشيم و حتي خود اقاي درن شان هم نبايد چنين انتظار داشته باشه! هر وقت ايران به اين کنوانسيون پيوست بعد کپي رايت معنا پيدا ميکنه! اصلا بر فرض که درن کپي رايت هم گرفت! توي ايران يه انتشارات ديگه هم ميتونه به راحتي اون کتاب رو چاپ کنه و هيچ حقوقي براي انتشارات مطرح نشه!
- خوب، بپريم يه طرف ديگه! بقيه اعضا رو از کجا پيدا کردي؟ مدير خبر، مدير فني؟
مختصر و مفید: " اونا ما رو پيدا کردن! "
- از اهداف آينده سايت بگو!
خب براي من بزرگترين هدف ارتقاي ژانر فانتزي کشوره! شده در حد يک کتاب! اما ميخوام در اوقات فراغت سايت به کتاب هاي ديگه بپردازيم و بتونيم کتاب هاي قشنگ اين ژانر رو به فارسي برگرداني کنيم و براي هواداران درن شان هم قصد دارم تمام مطالب و مصاحبه ها و داستان هاي درن شان رو به فارسي در سايت داشته باشيم... از جهت ديگه دارم سعي ميکنم به اين هواداران نگاه تازه اي به کتاب ها رو بياموزم، يعني اين که وقتي يک کتاب رو ميخونن، صرفا به اين توجه نکنن کتاب توش فلان اتفاق ها افتاد و کتاب قشنگيه! بيان از سطح بالاتري نگاه کنن و ببينن براي چي نويسنده اون اتفاق ها رو انتخاب ميکنه و قصد داره چه چيزي رو بيان کنه! در آينده هم قصد دارم با استفاده از همون اعضاي خوب، يک سري نقد ها رو ترجمه و تاليف کنيم تا به اين امر هم کمک کنيم.... همچنين ميل دارم در کنار همين سايت يه سایت دومين راه بندازم که توش بيايم کتاب هاي که تا به حال در فارسي ترجمه شده و تبديل به پي دي اف شده حالا تو هر ژانري ادبي رو يه اين سايت بذاريم و به يک مرجع هم از اين طريق تبديل بشيم آدرسش هم احتمالا ميشه: ebook.darrenshanfans.ir
- گفتي بهتره از يه سطح ديگه به داستان ها نگاه کنيم! (اينکه نويسنده بر اساس چه تفکري اتفاقات رو در کتابش پيش ميبره!) اوضیحات بیشتر...؟
بله، بيشتر کتاب خون هاي ما از اين ديد به قضيه نگاه ميکنن که چه اتفاق هايي در کتاب ميفته و چه قدر براشون هيجان داره و حس هاي مختلف شون رو تحريک ميکنه اما اصلا براشون اهميت نداره که چرا نويسنده داره از اون اجزا استفاده ميکنه حتي خيلي از طرف ها رو نگاه کنيد مي بينيد که نمي تونن خارج از کتاب فکر کنند! يعني مثلا به جاي اين که بگن رولينگ چرا اين مطلب رو نوشته ميان ميگن هري پاتر چرا اين اشتباه رو کرد بهتر بود فلان کار رو ميکرد... انگار اون يک شخصيت حقيقيه و اين کار اشتباه رو به خواست خودش کرده!
- به نظرت اگه از اون سطح نگاه کنيم بازم کتاب هاي رولينگ رو به بچه هاي بد شانس - يا کتاب هاي هوررويتس(ژانوس) يا حتی درن شان - ترجيح ميديم؟
اگر از اون سطح به کتاب ها نگاه کنيم مي بينيم که ديگه هري پاتر هيچ جذابيتي نداره ولي چون اون محتوا رو نداره مجبوره از زرق برق‌هاي عامه پسند استفاده کنه و با استفاده از اين زرق و برق ها مخاطب جذب کنه!
- نصيحتي، حرفي، تذکري، چيزي براي اعضاي سايتت نداري؟
خب همون طور که خودت ديدي سايت داره وارد مرحله ي تازه اي ميشه؛ اميدوارم اعضا با ما همکاري کنن و بد قول نباشن تا بتونيم سايت مرجعي که ادعاش رو داريم بسازيم!
مرلاو: " در پايان بايد عرض کنم که بنده با اکثر دوستاني که در اين مصاحبه نام برديم هيچ گونه آشنايي ندارم و بيشتر قصد شوخي داشته ام و پيشاپيش از اين دوستان عذر خواهي ميکنم. (آخه ميدونم فردا پس فردا ميان سرويسم ميکنن!) " 

با تشکر از پیام که وقتشو در اختیار (این بار واقعا) ما گذاشت٬
و با یه تشکر ویژه از مرلاو به خاطر تکمیل مصاحبه!
امضا: شاهزاده اشباح! (بدون کپی رایت!) 
پشت صحنش هم تو ادامه مطلبه! برید حالشو ببرید!


ادامه مطلب
  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 2 بعد از ظهر
  • Comments: