تبليغاتX
:: Darren Shan Fans ::
یکشنبه سی ام دی 1386

سلام!
بزاريد همين اول اعلام كنم كه اين آپ هيچ گونه ارزش غذايي - درني ندارد! و صرفا براي ايجاد فاصله ثبت شده است! آخه 2 تا مصاحبه پشت سر هم خيلي مسخرس؛ ضمن اينكه اينجوري هيجانش هم بيشتر ميشه!‌ (يكي ندونه فكر ميكنه با ويراستارمون مصاحبه كردم! هيجان!) 
خوب،‌ اينم از اين!
ميبينم كه برش كتاب 7 هم رسيده! لامذهب همين 4 خطش كلي ميره رو اعصاب آدم و فكرو مشغول ميكنه! - آقا مگه تو جلد قبل رستاخيز به پا شد؟ نه جدا... چرا اينجا نوشته جهنم به پا شد؟ گرابز (يا كا-گاش) جهنم رو از بين برد ديگه... ها؟ باز نوشته دنيا فلان شد!
ميگم نكنه حرف من درست از آب در بياد و اول جلد 7 گرابز از خواب بيدار شه؟‌   ميشه ها... يهو بيدار ميشه مبينه تو دنياي دموناتاس... مثلا لردلاس براي اينكه حسابي زجر كشش كنه بردش اونور آب! خودم ميدونم خيلي شرو-وره! اما بالاخره حرفه! نگم حناق ميشه!
بازيگر هاي سيرك عجايب هم يكي يكي دارن مشخص ميشن! ما نفهميديم قراره فيلم طنز بسازن يا ماجرايي يا تخيلي يا سوپر! كاش از بازيگراي بهتري استفاده ميكردن! مثلا چاد رو مياوردن خيلي خوب بود!‌‌
يادمه كارگردانه گفته بود فيلم سيرك عجايب از سري هري پاتر خونبارتر و مهيج تر ميشه! شما اين حرفو چند درصد قبول داريد؟
ها... راستي!‌ مصاحبه رو داشتيد؟ من خودم با پشت صحنش بيشتر حال كردم! 
ميدونيد كه آپ بعدي مصاحبه با پيام فخراييه ديگه؟ البته نصف كاراي اين يكي رو مرلاو كرد... (نكته: سوال خفن(!) ها مال مرلاوه!‌)
ولي مصاحبه پيام خيلي طولاني تر شد... بايد حواسمو جمع كنم مصاحبه هاي بعدي رو ندم دست مرلاو! 50 درصدش كه سانسوره! اون 50 درصد باقي مونده هم نصفش سانسوره، نصفش سانسور!
خوب، براي پيش گيري از آبكي شدن آپم يه سري به گالري درن زدم كه البت چون سرعتم ار لاکپشت کمتره به آوردن چند تا دونه اکتفا کردم... در ادامه ميتونيد عكس هاشو ببينيد! ها... (خدا لعنتت كنه سالواتوره!) فيلا...

 

هی... درن!

دالی موشه!

واقعا این بشر از لحاظ روانی در شرایط بدی قرار داره! با انواع و اقسام حیوانات حال میکنه!

شامپو بسو! چقدر خوشکله این بشر...

نسبت اینارو نفهمیدیم ها... خوب با هم چرخ میزنن!

هرکی گفت بس کجاس!

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 3 بعد از ظهر
  • Comments:
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

مقدمه!
مصاحبه با رضا رستگار کار آسوني بود! گرچه اين اولين باري بود که من با کسي مصاحبه ميکردم ونميدونستم چي بگم و چي بشنوم، اما رضا در کمال خونسردي سوالارو جواب ميداد و وقتي ميفهميد کم آوردم خط ميداد... بهرحال تجربه خوب و لذت بخشي بود! و من اميدوارم روزي برسه که کتاب هاي ترجمه شده توسط اين مترجم جوان(!) رو به صورت چاپي بخريم و بخونيم! - خوب! بريم سر مصاحبه!

- براي شروع يه سوال سوپر کليشه اي ميپرسم! شما؟
 من رضا رستگار هستم، نوزده ساله، ساكن بوشهر!
- برامون(!) ميگي که اولين بار کي و کجا با درن شان آشنا شدي؟
حدودا دو سال و نيم پيش، يكي از دوستان اينترنتي‌ام مجموعه سرزمين اشباح رو بهم معرفي كرد. من هم هر دوازده جلدشو تلفني خريداري كردم! يادمه اواسط محرم بود كه كتابها به دستم رسيد و طي چهار روز (هفتم تا يازدهم محرم) روز و شب مشغول خوندن بودم!
- کلي حال کرده بودي، نه؟
آره! هيچ وقت فكرشو نميكردم روزي برسه كه داستاني به اين رووني و هيجان انگيزي و مرموزي بخونم!
- چي شد که به فکر زدن سايت طرفداران درن شان افتادي؟
در واقع اولش نميخواستم يه سايت اختصاصي واسش بزنم چون طرفداراش خيلي كم بودن؛ ولي اون دوست اينترنتي كه منو با درن شان آشنا كرده بود پيشنهاد داد، و ما هم كه به تازگي يه سايت هري پاتريست زده بوديم تو همون سايت يه بخش درن شان ايجاد كرديم!
- آدرسش چي بود؟
www.irharrypotter.com و اگر يادتون باشه بعد از حدود يك سال بخش هاي هري پاتري حذف شد و سايت رسما سايت درن شانيست شد!
- من که اون موقع ها به دنيا نيومده بودم  بقيه درن شانيست هارو از کجا گير آوردي؟ اعضاي پايه... درو، مرلاو؟
درويش همون اوايل - بعد از مدتي که از عضويتش ميگذشت - به جمع وبمسترها پيوست! يعني اولش همينجوري اومد، بعد افتخار داد و مسئوليت قبول كرد!
- قبلا ميشناختيش؟
آره. چهار سالي ميشد! - از اوايل سايت جادوگران!
- يعني تو جادوگران با هم آشنا شديد؟
آره. البته اون زمان ها چند تا سايت ديگه هم داشتم ولي همه به يك سال نكشيده به خاطر مسائل فني بسته شدن!
- سابقه عضويتت تو کدوم سايت از همه بيشتره؟
جادوگران
- هنوزم توش فعاليت داري؟
هر از گاهي يه سر ميزنم، اما سايت طرفداران درن شان اينقدر مشغولم كرده كه اصلا به هيچ سايت ديگه اي " نميتونم " برم!
- اونجا چه رتبه اي داري؟
الان هيچي.
- قبلا...؟
مدير انجمنها.
- رضا، هري پاتر بهتره يا درن شان؟
الان چون از يه طرف خيلي تو حال و هواي درن شان هستم، و از يه طرف كتابهاي هري پاتر به بدترين شكل ممكن تموم شد، ميگم درن شان!
- سايت مورد علاقت؟ - البته بجز سايت خودت!
سر اين سوال کلي متفکر شد و گفت: " سخته! " بعد با نيش باز گفت: " جادوگران! "
- معلومه خيلي جادوگراني هستي!
خب بله! هر چي ياد گرفتم از اونجا بوده.
- از کدوم سايت بدت مياد؟
سر اين سوال هم متفکر شد! گفت: " بايد بگم؟ " و وقتي من تاييد کردم گفت: " از سايتهاي ضد ايراني كه " ظاهرا " ميگن خيلي به ايراني بودن اهميت ميدن متنفرم. "
- دشمن اينترنتيت کيه؟
دشمن اينترنتي ندارم! - حداقل خودم با كسي دشمني ندارم!
- سرسخت ترين رقيبت؟
از نظر سايتي... نميدونم رقيب دونستن جادوگران و آكادمي فانتزي كار درستيه يا نه، اما از نظر آمار سعي داريم كاملا ازشون فاصله بگيريم.
- يعني جلو بزنيد؟
آره. ولي اونا موضوعشون با ما فرق داره - پس نميشه گفت رقيب هستيم! ببين، ما در مقاطعي از زمان ازشون جلو زديم، ولي هدفمون اينه كه كاملا بريم بالا.
- آمار بازديد طرفداران درن شان از سايت رولينگ بيشتره! - در اين مورد چه حرفي براي گفتن داري؟
سايت رولينگ يه سايت جهانيه، از همه كشورها بازديد داره! فعلا نميتونيم خودمونو با اون سايت قياس كنيم.
- اما اين واقعيته!
آره. ولي بذار يه چيزي بگم، شايد تعجب كني! بيشترين بازديدكنندگان سايت خود درن شان از ايرانه؛ يعني هفده در صد بازديد! - و بعد از ايران، امريكا با 14 درصد بازديد رتبه دوم رو داره. اين نشون ميده سايت ما تاثير زيادي در آشنا كردن ايراني ها با درن شان داشته و ما خوشحاليم كه روز به روز تعداد طرفداران درن شان بيشتر و بيشتر ميشه!
- خوب! دوست داري چه کسي سايتتو ببينه؟
اون كسي كه دوست داشتم ببينه ديده؛ خود درن شان! - من بعيد ميدونم رولينگ جادوگران رو ديده باشه، يا اگه بازديد كرده خيلي علاقمنديشو جذب كرده باشه؛ اما درن شان از اينكه ديد تو كشور ايران چنين سايتي واسه‌ش ساخته شده تعجب كرد. البته چون فارسي بلد نبود به ما گفت دامنه‌مون رو عوض كنيم. ميترسيد تحت نام اون، مطالبي توي سايت بگيم كه شهرتشو خدشه دار كنه! ما هم دامنه رو عوض كرديم.
- با درن شان در ارتباطي؟
من نه، ولي شراره (همون كسي كه كتاباي درن شانو بهم معرفي كرد و با هم سايت رو ساختيم) با وكيل و منشي درن شان مكاتبه و تماس تلفني داشته. يك بار هم با خود درن شان تلفني صحبت كرده! اما الان چندين ماهه كه ارتباط بخصوصي نداشتيم، يعني نياز نبوده. - درن نويسنده طرفدارپسنديه! ارتباط باهاش کار سختي نيست.
- گفتي دوست داشتي درن سايتتو ببينه، که ديده! حالا بگو کسي هم وجود داره که نخواي سايتتو ببينه؟
آره. فاميل!
- چطور شد که تصميم گرفتي کتابارو ترجمه کني؟
يادمه اون زمان كه هنوز اختصاصا درن شاني نشده بوديم؛ تصميم داشتم مجموعه سرزمين اشباح رو تايپ كنم؛ بعد با خودم گفتم بهتره براي اينكار، حداقل يه اجازه شفاهي از انتشارات قدياني بگيرم!
- خوب؟
خوب! هر بار كه تماس ميگرفتم ميگفتن هفته ديگه فلان روز فلان ساعت زنگ بزن و وقتي دوباره زنگ ميزدم اون شخصي كه بايد در اين مورد باهاش صحبت كنم نبود! از طرفي متن انگليسي كتاب رو ديدم و با اينكه اون وقتا انگليسيم زياد خوب نبود، فكر كردم شايد ترجمه‌ دوباره‌ش ضرر نداشته باشه! ضمنا، وقتي انگليسيشو ميخوندم جملات و تيكه هايي ميديدم كه تو ترجمه فارسيش نديده بودم! كلا زيباتر بود! براي همين شروع كردم به ترجمه سيرك عجايب...
- خوب؟
ده فصل بيشتر ترجمه نشده بود كه گرفتار درس شدم و از طرفي خيليا ميگفتن چرا داري چيزي رو كه قبلا ترجمه شده دوباره ترجمه ميكني؟ خلاصه ولش كردم! بعد وقتي كه خوندن مجموعه ديموناتا رو شروع كردم مجدد تصميم به ترجمه گرفتم و با بک شروع کردم!
-  هنوز توسط کس ديگه اي ترجمه نشده بود که شروع کردي؟
نه!  يكم فروردين 86...  اعتراف ميكنم خيلي سخت بود هم به تفريحات و مهمون داري عيد رسيد، هم ترجمه كرد! ترجمه‌ش هم به جرئت ميتونم بگم 2 ماه طول كشيد!
- و بعد از بک ازت ترجمه دد منش و رستاخيز شيطان رو داشتيم و داريم! - کتاب هاي بعدي رو هم ترجمه ميکني؟
کاملا مرموز: " بستگي داره! " و بعد توضيح ميده: " ما ترجمه كتابهاي ديموناتا رو تا وقتي ادامه ميديم كه هيچ كس تو ايران كپي رايتشو نداشته باشه! اينطوري ترجمه ما به درن شان ضرر نميزنه! اما اگه قدياني يا ناشر ديگه اي كپي رايت درن شانو بگيره و كتابشو ترجمه كنه، ما دست از ترجمه ميكشيم. "
- کلا بيخيال ترجمه ميشيد؟
نه اما حداقل دو - سه ماه بعد از چاپ كتاب فارسي ترجمه رو شروع ميكنيم و روي سايت ميذاريم؛ اون هم براي اون سري از افراد كه دسترسي براي خريد كتاب چاپي ندارن!
- اما حذفيات؟ درن شانيست ها ميميرن!
خوب حذفيات رو زود ميذاريم!
- سه کتاب اول رو چي؟ ترجمه نميکني؟ نميخواي مجموعه رو يکدست کني؟
چرا. بعد از پايان ترجمه رستاخيز شيطان سه ماه تا كتاب بعدي فاصله هست كه توي اين مدت ميخوام به سه كتاب اول برسم.
- قرار نيست ما کتابي با ترجمه رضا رستگار توي دستامون بگيريم؟
چرا. ولي احتمال اينكه اون كتاب نوشته درن شان باشه كمه! - مگر اينكه خدا يه سرمايه اي بهم بده كه برم كپي رايتشو بخرم! - ضمنا در حال حاضر براي ترجمه بعضي كتاب هاي فانتزي يا هارر، در حال مذاکره با يك انتشارات هستم...
- هيچ وقت رو کمک مالي اعضاي سايت حساب کردي؟
ابدا! رنج سني اعضاي سايت خيلي پايينه! بعضي هاشون ميگن شماره حساب بديد كه پول جمع كنيم تا كمكي بشه براي خريد كتابها، اما رو اين حرف ها نميشه حساب كرد!
- من بعضي مدير هارو ديدم که اعضا رو براي کمک مالي " خفت " ميکنن!
حرفي نداره: " هووم! "
- بهترين عضو سايتت کيه؟ بدون تعارف بهترين رو معرفي کن!
نميتونم شخص خاصي رو بگم! عضو خوب كم نداريم، اما بيشترشون يا به خاطر مدارس يا به هر دليل ديگه اي(!) خيلي توي سايت نميان!
- خوب، اشکال نداره! بدترين رو بگو!
بدترين كه خيلي زياده! خيلي بيشتر از بهترين! خيلي كاربرها به خاطر سن كم و نداشتن تجربه در فعاليت در يك سايت اينچنيني و معدودي هم از عمد و با نيت قبلي اذيت ميكنن!
- نظرت در مورد انتشارات قدياني چيه؟
انتشارات قدرتمند و معروفيه! بخصوص در زمينه چاپ كتاب براي كودك و نوجوان!
- سانسور توي کتاباشون زياده! در اين مورد حرفي نداري؟
به نظر من سانسور خيلي جاها لازمه! چون اونا مارك كودك و نوجوان روي كتابشون ميزنن و اين يعني يك بچه 10 ساله كه كتاب رو ميخونه پدر و مادرش خيالشون راحت باشه كه توي متن مورد بخصوصي نيست كه موجب انحراف فكري پسر يا دخترشون بشه!
- همه جاي دنيا درن براي نوجوان و جوانه و فقط توي ايرانه که برچسب کودک ميخوره! در مورد چي داري که بگي؟
خب ببين؛ بعضي مسائل تو فرهنگ انگليس هست كه تو فرهنگ ايران نيست - و بهتره وارد نشه! - و انتشارات قدياني با اين شهرتش، در اين زمينه مسئوله و حق داره سانسور كنه! البته بد نيست براي هر كتاب، يه ورژن بزرگسالان هم چاپ كنن كه توش " هيچ چيز " سانسور نشده باشه! - اونم براي خانواده هايي كه بودن اونجور مسائل در كتاب براشون مهم نيست! خيلي ها خودشون رعايت ميكنن...‌ اين ديگه برميگرده به بحثهاي اعتقادي و بهتره خيلي وارد جزئيات نشيم!
- ميگن انتشارات قدياني کپي رايت درن رو نداده؛ حقيقت داره؟
حقيقت اينه كه ايران كپي رايت نداره!
- خوب؟
انتشارات قدياني كپي رايت همه كتاباشو به نويسنده هاش داده كه بخواد كپي رايت درن شان رو هم بده؟ فكر نكنم!
- خودشون ميگن ما خواستيم بديم، درن قبول نکرده!
راستش ما اون اول كه ميخواستيم سايت رو اختصاصا درن شان كنيم، با نويسنده مكاتبه كرديم و گفتيم ميخوايم سايت فارسي بزنيم؛ اجازه ميدي؟ - و اون خيلي بد جواب داد " كتاباي من تو ايران بدون كپي رايت چاپ ميشه، حالا شما براي يه سايت ميخوايد اجازه بگيريد؟ " و اونجا بود كه ما رو تشويق كرد يه جوري انتشارات قدياني رو راضي كنيم حق درن رو بده!
- شما چکار کرديد؟
قدياني هم استدلال خودشو داره! كتاب تو ايران بي ارزشه، قيمتي كه تو انگليس كتاب درن شانو ميخرن مثلا 24 هزار تومن ما ميشه! و ما اينجا کتابو با 3500 تومن ميخريم، فقط بخاطر اينكه قدياني كپي رايتي، چيزي پرداخت نميكنه! - اما الان بيشتر فرهنگيا دوست دارن که قانون کپي رايت تو ايران جا بيفته؛ و منم فكر ميكنم اگه بشه -‌ حتي اگه كتاب رو بكنن دونه اي 24 هزار تومن! - خيلي خوبه!
* و در اين لحظه رضا به طرز مخوفانه اي ديس ميشه! بعد از دقايقي... *
- داشتي از کتاب هاي 24 هزار تومني ميگفتي!
آره. بگذريم! اونها مربوط ميشه به آدماي متخصص! شايد با وجود كپي رايت كتاب همچنان ارزون بمونه! - تو همين بحث كپي رايت و قدياني بمون... متاسفانه شنيدم يه سري از طرفداراي درن شان زنگ ميزنن به انتشارات قدياني و خيلي بي ادبانه ازشون ميخوان كه حق درن شان رو بدن! بعضي هاشون فحش ميدن - اينطور كه شنيدم! - خواستم از اين طريق(!) به درن شانيست ها بگم که اين كارو نكنيد، در عالم فرهنگ روش هاي بهتري هم وجود داره!
- رضا، از اهداف آينده سايتت بگو!
خب خيلي از بخش هاي سايت هنوز درست و حسابي راه نيفتاده؛ مثلا گالري، مقاله ها... قبلا تصميم داشتيم مسابقه نقاشي راه بندازيم تا هم عكس هاي دسته اول براي گالري فراهم بشه هم يه فعاليت مفيد انجام شده باشه! اما سايت خلوت بود و طرفدار كم.
- خوب؟
خوب اگر خدا بخواد براي عيد - يا تابستون - برنامه هايي داريم!
- افشاسازي نميکني؟
خيلي مختصر: " يک سري مسابقات هست که توضيح بيشترش باشه براي وقتش! "
- نصيحتي، حرفي، تذکري، چيزي براي اعضاي سايتت نداري؟
والا من چند روز پيش با يكي از اعضا سر قضيه "ارزشي بازي" و اين حرفا صحبت ميکردم... بهش گفتم حيف نيست شما با اين همه استعداد، وقتتونو براي زدن پستهاي بي محتوا و خاله زنكي تلف مي‌كنيد؟ شما كه قراره يه روز نماد فرهنگ باشيد و جزء نوجوانان كتاب خون ايران هستيد، چرا از الان سعي نكنيد همه جا فعاليت مفيد داشته باشيد؟ به جاي اينكه ده تا پست تك خطي بزنيد، يه پست با دقت و پرملات بزنيد، بعد ببينيد چقدر تحويلتون ميگيرن!
- خوب؟
همين ديگه! سعي كنيد همه چي رو به شوخي و بازي نگيريد، اينطوري علاوه بر اينكه گذشتتون خدشه دار ميشه، يه سري لذت ها رو تا آخر عمر نميتونيد تجربه كنيد!
- و... حرف آخر؟

به اميد روزي كه طرفداران درن شان در ايران، بيشتر از طرفداران هري پاتر بشه!

با تشکر از رضاي عزيز که وقتش رو در اختيار من گذاشت. امضا: شاهزاده اشباح!
پ.ن: پشت صحنش هم تو ادامه مطلبه!


ادامه مطلب
  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 4 بعد از ظهر
  • Comments:
دوشنبه هفدهم دی 1386

 دانلود کتاب کامل رستاخیز شیطان٬ ترجمه رضا رستگار، شقایق شیده... اینجا رو کلیک کنید!

Ninja!

پ.ن: فصل ده و یازده ترکوند! استقبال بچه ها واقعا بی نظیر بود... ۱۶۰ تا عضو... بیشتر از ۵۰ تا مهمان... من به جای دسموند از خوشحالی روی ابرام!
این لینک رو داشته باشید... رتبه درن شان فارسی توی وبگذره... باور نکردنیه! ۷... رتبه ۷... ووهوو!

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 1 قبل از ظهر
  • Comments:
یکشنبه شانزدهم دی 1386

اینجا تهران است! - عجب برفی...

تهران - شهرری و شاهزاده ی برف ندیده

و اما درن... خوب٬ طبق معمول باید اخبار درن شان فارسی رو کپی کنم اینجا... با کمال میل! - اولین و مهمترین خبر اینکه به لطف درن شان٬ با حمایت درن شان فارسی و به همت گروه "devil's voice" (تشکیل شده از بروبچه های با مرام درن شانیست!) به زودی (تا آجر بهمن!) ما نسخه صوتی رستاخیز شیطان رو خواهیم داشت! اطلاعات بیشتر...

خبر دوم اینکه سیرک عجایب به باشگاه کتابخوانی خانوادگی دیلی تلگراف میرود! دقیقا نمیدونم چیه اما اونطوری که تو سایت نوشته این باشگاه کتاب خوانی ماهی يه كتاب انتخاب مي‌كنه، بعد اعضاي باشگاه اون کتابو مي‌خوانن و در طول ماه درباره‌اش بحث مي‌كنن! ولی فواید بسیار زیادی داره... بازم اطلاعات...

و... خبر سوم اینکه برای پست بعدی میخوام با مدیر سایت درن شان فارسی و مترجم اینترنتی کتابهای درن شان - آقای رضا رستگار - مصاحبه(!) کنم! فقط منتظرم یه وقت بهم بدن!

اینم یه سری عکس جدید از درن و عزیزانش در فلوریدا... خوب٬ عکس هارو ببینید و بعد... 

Darren Shan

اینم از میرای خودمون! اسم میرا از این دختر خوشکله که درن بغلش کرده امانت گرفته شده!

خود درن که دیوانس٬ بقیه رو هم دیوانه کرده!

به این میگن شهربازی! نه به ارم ما... دلمون خوشه ها...

اینم از هالووین - بدون هیچ توضیحی!

و این هم بس...

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 11 قبل از ظهر
  • Comments:
یکشنبه نهم دی 1386

خوب٬ خوب٬ خوب... اینم از کاور جلد هفتم مجموعه نبرد با شیاطین - demonata - که اسمش سایه مرگ و یا سایه مارگه! ضمن اینکه هنوز چاپ نشده! - death's shadow - برید با کاورش حال کنید!

هرچیزی کاملش خوبه! ادامه مطلبو داشته باشین


ادامه مطلب
  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 8 بعد از ظهر
  • Comments:
شنبه یکم دی 1386

جلد ششم مجموعه دیموناتا، با نام "رستاخیز شیطان"
از فردا فصل به فصل، به صورت یك روز در ميان روی سایت قرار خواهد گرفت!

پس از قرن ها سلام! بسیار خوشحالم که با خبر به این خوشایندی آپ میکنم! جا داره از اعماق تهم داد بزنم "هورا" - جدا٬ ایول به رضا رستگار٬ دم شقایق شیده گرم٬ دست پیام فخرایی درست٬ جیگر آرا سیلزو٬ ماشاالله به مرلاو٬ چاکر شاهزاده ی اشباحو خام خام!...   درن شانیست های گل و بلبل! واقعا ایول دارین! اونم نه یکی٬ نه دوتا٬ هیول تااااا...   ( بزنین به تخته! )

(فصل۱) خوب... ما که دیشب هرچی نت گردی کردیم و به وبلاگ بروبچ فامیل سرزدیم و اخبار خوندیم فرجی حاصل نشد! آخرشم کتاب نخونده رفتیم خوابیدیم! به جاش امروز ساعت ۱۱ اینجورا نشستم پای کام که در کمال ناباوری کام عزیزتر از جانم زد حال همی زد و ویندوز بالا نیومد! ( صد سالی میشد ویندوز عوض نکرده بودم! میدونید؟  ) بعدم که با ذوق و شوق ویستا نصب کردم... کارت صدامو ساپورت نکرد... بگذریم! مهم الانه که با کلی بدبختی کامو سنبل (!) کردم و آن شدم و کتابو گرفتم! (البت هنوز نخوندم!) تشکرات و نظراتِ (صد البته کارشناسانه!) بمونه برای بعد... فعلا این لینک رو داشته باشید! اینجا هم میتونید فصل اول کتاب شش رو بگیرید٬ هم کتاب بک (۴) و دد منش (۵) رو... (قابل توجه فرشته خانوم!) خوب... خوش باشید!

(فصل۲) مختصر بگم! ۳ بار دانلودش کردم تا یه بارش اجرا شد... حالا فکر کنید با این سرعت کربنی من یه فایلو ۳ بار دانلود کنی... واقعا عذابیست!

(فصل۳) دیشب (۶/۱۰/۸۶) تا ساعت ۱۲:۵۰ دقیقه آن بودم و سعی میکردم وارد سایت بشم و فصل ۳ رو بگیرم! باید بگم سرعت لود شدن صفحات واقعا غیرطبیعی بود! ۳۰-۴۰ نفر وارد شده بودن ۵۰-۶۰ نفر هم بصورت مهمان توی سایت بودن... (بیچاره سرورها ) دست آخر هم ناکام رفتم پای تلویزیون! ترانسپورتر داشت؟ شمام دیدین؟

(فصل ۴٬۵٬۶٬۷... الی آخر!) به این نتیجه رسیدم که شب ها نمیتونم فصل هارو بگیرم و بخونم! از این به بعد صبح روز بعد از قرار گرفته شدن فصل ها روی سایت میام - میگیرم و میخونمشون!

  • Author: شاهزاده‌ی اشباح
  • Category:
  • Post time: 7 بعد از ظهر
  • Comments: